پارت نود و دوم :
لیان میدانست که چقدر اوضاع خراب است. میدانست که ریوند جادوی سیاه را قبول کرده است!
و شاید میدانست که پایان این نبرد چیست...
پناه چشمهایش را بست و هر طور شده با فشار باد مقابله کرد، با تمام توان ترسش را قورت داد اما لیان واقعا سریع پرواز می کند! وحشت زده گردن لیان را چسبیده بود تا مبادا سقوط کند.
وقتی شیرماه به بالاترین نقطهی آسمان رسید، جایی که حالا کل شوش و یزت زیر پایشان
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خدایی قبول دارم. مدام احساس میکنم سینا یهو قراره بیدار بشه
۴ ماه پیشمحدثه
0یعنی الان دیگه نیلرام با ریوند نمیتونن کنار هم باشن درسته؟ و جادو گر باور دیگه هم آرزو هست یا نکنه نیلرام قدرت باور ب ارزومیده میره پیش ریوند مثل اسفندیار ک قدرت خودش داد رفت جالب شد
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید، ولی ریوند کجا میره؟
۴ ماه پیشکلثوم
0احتمالا ریوندونیلرام برن اینده و ساده زندگی کنن......
۴ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید، احتمال میدم نیلرام بخواد بره اونطرف، ولی ریوند چون فرزند پارسه هست نتونه
۴ ماه پیشکلثوم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
والا منم هنوز باورم نمیشه
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
0وای باوم نمیشه 🥲 درسته خیلی سخت گذشت اما هنوز باور نکردنیه