پارت نود و یک :
نه خوب نبود!
اما نیلرام برای آرام کردن اضطراب پناه پلک زد، لبخند خستهای بر لب خونی و کبودش نشاند و به سختی زمزمه کرد:
- بهتر... از این... نمیشم!
آرزو که با نزدیکی یک گلیم گوش وحشت زده جیغ کشید، پناه سرش را بالا آورد. به سرعت دستش را سمت آرزو دراز کرد و یک جرقهی آتش سمت آن گلیم گوش روانه نمود. با آتش گرفتن گلیم گوش، آرزو متحیر به پناه نگاه کرد! دوستش حالا از جادو به عنوان سلاح استفØ
لطفا صبر کنید...
