پارت شصت و دوم :

***
چهل و هفت
"الارا"

- دختر تو مگه توی اون اداره کوفتیت چه غلطی می‌کنی که به جونت سو قصد میشه؟! می‌فهمی اگه اون تیر به سرت می‌خورد چی‌ می‌شد؟!
درحالی که آرام‌آرام قهوه درون ماگم را می‌نوشیدم و از پله‌های خانه پایین می‌رفتم به صدای فریاد‌های مادرم که به واسطه هندزفری در گوشم می‌پیچید هم به ناچار گوش می‌دادم.
جیغ و دادی که از سر نگرانی‌های بی‌هوده‌اش بود! همین حر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • rey☆♡

    0

    بعد یک مدت دوباره برگشتمم❤❤ واقعا دلم برای رمان تنگ شده بوداا🙃و اینکه الاراا واقعاا نمیترسه نه خب واقعاا نمیترسه🤔

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    سلام زیبااااا😍 ما ام دلمون برای خودت و نظرات قشنگت تنگ شده بود🥹 توی پارتای اول الارا خودش کفت هرازگاهی شبا از اون کوچه خلوت رد میشه تا آدرنالین خونش بزنه بالا😂

    ۱ ماه پیش
  • آذر(وکیل‌مدافع‌دوک)

    0

    من محو شدمم، دوک، خدای من دوکهه، نمی تونم بیشتر ازین چیزی بگم وایی چشمای همرنگ شبش..

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    حس میکنم اگه جای الارا بودی نمی ترسیدی، می رفتی بغلش😄

    ۳ ماه پیش
  • آذر(وکیل‌مدافع‌دوک)

    0

    مطمئن باش همین کارو میکردم!😂😩

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    عزیزممم😄🫂

    ۳ ماه پیش
  • آذر(وکیل‌مدافع‌دوک)

    0

    فاطمه خواستم یهویی بگم که خیلی خوبیی✨️ خیلی خوب و باحوصله و قشنگ به نظرات و انتقاداتی که راجب رمانت میشه جواب میدی، به نظرم این بارزترین ویژگی ایه که یه نویسنده میتونه داشته باشه و خواننده های بیشتری رو به خودش جذب کنه🌱🌸 تا حالا همچین نویسنده ی به این با حوصلگی و خوش رفتاری ندیدم💞

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    قبونت برم من می دونی چقدر یهویی قلبنو اکلیلی کردی؟🥹 انقدر نظرت قشنگ بود به دوستام و خانواده امم نشون دادم الانم استوریش میکنم😭 فدات شم من💗، نظرات شماست که به قلم من جون میده و زنده اش کرده، قبل اینکه بیام دنیای رمان هیچکس رمانامو نمیدید و نظری نمی داد برای همینم قلمم خشک شده بود، الان که با نظرات قش

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    قشنگتون زنده اش کردین وظیفمه ازتون به هر شکلی تشکر کنم چون برای من کار خیلی بزرگی انجام دادین🥲💖 اینو بدون شماها تنها کسایی هستین که بدون اینکه ببینمتون از راه دور صمیمانه عاشقتونم😭🫂

    ۲ ماه پیش
  • آذر(وکیل‌مدافع‌دوک)

    0

    خدا نکنه، زنده باشی و برامون رمان های بیشتر، خفن و جذاب مث این رمان بنویسی✨️🌱💞 من همون لحظه وقتی دیدم نظرم استوری شده:😎💪😂

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    همچنین شماها عزیزم🥹 شماها و نظرات قشنگ و امبد بخشتون🥹🫂💖 عزیزمممم😄🫂

    ۲ ماه پیش
  • آذر(وکیل‌مدافع‌دوک)

    0

    وای الان تا نصفش خوندم و دارم دعا دعا میکنم که اون شخص کسی نباشه جز دوکِ خودمم^^ خیلی دوست دارم باهم برخورد داشته باشن بدون اینکه الا بشناستش..

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    و دوک خودت بود😃🙌

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    واقعا باورم نمیشه الارا تاچه حد میتونه کله شق باشه و جدی جدی تا جنازه ش رو نفرستن ول کن نیست😂

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    دقیقا همینقدر کله شقه😂 و اگه جنازه شو بفرستن یه دور هم توسط مادرش تیکه تیکه میشه بعد به خاک سپرده میشه😂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️