وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت شصت و یک :
***
چهل و شش
"برایان"
تا آخرین لحظه که سوار ماشین شدم نگاهش را از پنجره روی خودم احساس میکردم، دختری که دیشب زخمی شد و امشب برای اولین بار برای حل یک معما به خانهاش رفتم.
وقتی که تکیهام را به پشتی صندلی دادم نفس عمیقی کشیدم و خطاب به راننده با همان لحن همیشه جدیام گفتم:
- راه بیفت!
او نیز بدون هیچ حرفی اطاعت کرد و استارت زد و بالاخره من، ماشین و خودش را با هم از منØ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
به حدی زیاده که بین اون همه ماشین با رولز رویس اینور اونور میره😁 دقیقا😄 میشه گفت توی اون خانواده فقط پدربزرگش و تراویس با یه دختر ثروتمند ازدواج کردن😂
۳ ماه پیشrey☆♡
0اون حرفای برایان درباره ی آلیسون خیلیی مشکوک بودد😑و چرا دوست دارم میونه ی پدربزرگ برایان و به قول روبن هیتلر با الارا خوب بشه🤣
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
آلیسون کلا مشکوکه👀 خودش، زندگیش، مرگش حرفای پشت سرش👀💅🏻 جدی؟!😂 چرا واقعا؟!😂
۳ ماه پیشاکرم بانو
0به به هنوز هیچی نشده جناب برایان برای الارا *** سپر میکنه 😉😉
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
بله بله😁💅🏻
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آذر(وکیلمدافعدوک)
0نمی تونم این حجم از علاقه و عشق برایان به روولز رویس محبوبش رو توصیف کنم😂😂 واوو قضیه جالب شد پس مامان برایان هم از طبقه ثروتمند نیست پس چقدر احتمالش زیاده که برایان یک همسر از طبقه متوسط و نه ثروتمند داشته باشه😌😁 چه جالب پدر عمو و حالا هم برایان.