وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت شصت و سوم :
***
چهل و هشت
اگر بخواهم روزی کابوس با چشمان باز را توصیف کنم قطعاً این لحظه را بازگو میکنم.
همین لحظه که بدنم مانند بید میلرزید، زیرا مردی پشت سرم ایستاده بود که سازنده سایهای ست که روی نیویورک افتاده، دوک سایهها!
سرم گیج میرود و گوشهایم سوت میکشند، دهانم تلخ شده و دستام به سردی دو تکه یخ در آمدند، اینها حالات آدمی هستند که در یک قدمی مرگ قرار گرفته اما هنوز Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
حدس جالبی بود😁
۱ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0معلومه، جنی دیگه مهره سوخته بود و اگه دست خود دوک سایه ها و افرادش می افتاد باز هم زنده نمی موند. مرسیی فاطمه که بلخره دوک رو اینطوری دوباره آوردیش تو داستان🥲💞✨️ خوددا صدای خودش چطوری باشه؟؟!واایی، فاطمه منو که حالا اینطوری جذب دوک کردی باید یکی هم دقیق مثل خودش برام جفت و جور کنی!
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
احتمالا👀.. قربونت برم زیبا😄💕 صددرصد مثل خودش خفنه😌 بیا یه معامله بکنیم... تو یکی عین لرد واتسون(کاراکتر رمان قبلیم) برای من پیدا کن منم یکی عین دوک رو برات پیدا میکنم😂🤝🏻
۳ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0اوکی🤝 فقط منم یه شرط دارم، اینکه از آرتور مورگانی که نام برده بودی یه استوری بزاری تا ببینم صدای تغییر یافته دوک محبوبم چجوریهه
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
اینکه اوکیه زیبا😁 یه ویس خفن ازش پیدا کنم کلیپ درست میکنم استوری می ذارم🙃
۳ ماه پیشاکرم بانو
0خیلی کنجکاوم دوک سایه ها رو ببینم،خیلی باید خفن باشه
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
به زودی با این پسر مخوفم آشنا میشیم😁💖
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

rey☆♡
0ممکنه این دوک سایه های معروف از شخصیتای آشنای رمان باشه😑😑