به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت صد و پنجاه :
***
شب به آرامی روی سرزمین گسترده شده بود. نه آن شبهای معمولی که فقط تاریکی را با خود میآورند؛ بلکه شبی سنگین، طولانی و مرموز که انگار هرچه بیشتر پیش میرفت، جهان را بیشتر در خودش فرو میبرد.
ماه پشت لایههای نازکی از ابرها پنهان و دوباره آشکار میشد و نور کمجانش مانند پارچهای نقرهای روی شاخهها و سنگهای جنگل میافتاد.
مایا با احتیاط قدم برمیداشت. فاصلهاش را حفظ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
🩷👍
۳ روز پیشژهرا
1منم موافقم رمان قشنگ و جذابیه، اما کاش نویسنده جان زود به زود پارت نداشت. منون نویسنده عزیز
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
بازم چشم اطاعت میشه🙏🫠
۳ روز پیشتیسراتیل
1واقعا رمان خوبیه، اما کم لطفی شده به این رمان هم از طرف نویسنده هم خواننده ها، کاش تعداد پارتها بیشتر بشه و همین طور یکم طولانی تر💕💐🌱.
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
کامنت شما به دل ما نشست🌸
۳ روز پیشاَسماء
1وای واقعا هر چی پیش میره عجیب تر و مرموز تر میشه و من کنجکاو تر پس میشه لطف کنی زود به زود پارتهای جدید رو بذاری ممنون
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
چشم چشم و چشم🩵
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0چه بد که نمیدانی چه چیزی در انتظارت است.و اینکه در جای دیگر فردی دیگر درحال کشیدن نقشه ای.باخنجر اتحاد میخواهد چه کند.چه گروهی یا افرادی را میخواهد دور هم جمع کند و با خنجر چه کند.سوالات در سرم میچرخد و هیچ جوابی ندارم