پارت صد و چهل و نهم :

مارتین هنوز هم نمی‌توانست آنچه را شنیده بود باور کند.
احساس می‌کرد کلمات کریستی مثل تکه‌های یخ در ذهنش فرو رفته‌اند و هرچه بیشتر به آن‌ها فکر می‌کند، سردتر و سنگین‌تر می‌شوند. آب دهانش را با سختی قورت داد. گلویش خشک شده بود. نگاهش میان صورت‌های آشفته‌ی اطرافش می‌چرخید؛ میان الکس، سیروس، تامپر و کریستی و زن مسافرخانه‌چی متعجب که اتفاق‌های عجیب و غریب آن شب انگار قصد دیوانه کر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اَسماء

    0

    چرا دروغ گفت باز قراره چه اتفاقی بیفته خیلی کنجکاو شدم میشه زود به زود پارت های جدید بذاری

    ۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    اعتماد شرط اول..احتیاط شرط عقل..وبا یک جمله همه چیز وارونه شد..دقیقا باید دنبالش بروند و ببینند کریستی دروغ گفته..اگر راه را اشتباه نگوید حتما کاسه ای زیر نیم کاسه اس..دلیل این دروغ چیست

    ۱ ماه پیش
  • تیسراتیل

    0

    هن چرا اینجوری شد؟😳 کریستی چرا همچین کاری کرد 🤔😐ای دروغگوی کوچولو

    ۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    ای کریستی موذمار 😳😳 تو دیگه از کجا پیدات شد؟!!!

    ۱ ماه پیش
کپی شد!