به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت صد و چهل و نهم :
مارتین هنوز هم نمیتوانست آنچه را شنیده بود باور کند.
احساس میکرد کلمات کریستی مثل تکههای یخ در ذهنش فرو رفتهاند و هرچه بیشتر به آنها فکر میکند، سردتر و سنگینتر میشوند. آب دهانش را با سختی قورت داد. گلویش خشک شده بود. نگاهش میان صورتهای آشفتهی اطرافش میچرخید؛ میان الکس، سیروس، تامپر و کریستی و زن مسافرخانهچی متعجب که اتفاقهای عجیب و غریب آن شب انگار قصد دیوانه کر
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
چشم پارتها قرارن از این به بعد کامل مرتب گذاشته بشه🙏عذرخواهی زیاد
۲ روز پیشفاطی
0اعتماد شرط اول..احتیاط شرط عقل..وبا یک جمله همه چیز وارونه شد..دقیقا باید دنبالش بروند و ببینند کریستی دروغ گفته..اگر راه را اشتباه نگوید حتما کاسه ای زیر نیم کاسه اس..دلیل این دروغ چیست
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
تشویق فراوان برا چی شما
۲ روز پیشتیسراتیل
0هن چرا اینجوری شد؟😳 کریستی چرا همچین کاری کرد 🤔😐ای دروغگوی کوچولو
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
حادثهای ناگواری بود برای خودشون هم
۲ روز پیشسهیل۲۹
1ای کریستی موذمار 😳😳 تو دیگه از کجا پیدات شد؟!!!
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
بهرحال حادثه خبر نمیکنه و فلفل نبین چه ریزه و این حرفا (。ŏ﹏ŏ)
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

اَسماء
0چرا دروغ گفت باز قراره چه اتفاقی بیفته خیلی کنجکاو شدم میشه زود به زود پارت های جدید بذاری