به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت صد و پنجاه و یک :
مایا لحظهای ایستاد. صدای قدمهای مرد دیگر به سختی شنیده میشد. او آنقدر فاصله را حفظ کرده بود که اگر غریبه ناگهان برمیگشت، تنها چیزی که میدید تاریکی آن جنگل عجیب بود.
باد آرام میان شاخهها میپیچید. برگهای سرخ و بنفش با هر وزش، به نرمی روی هم میلغزیدند و صدایی ایجاد میکردند که بیشتر به نجوا شباهت داشت تا خشخش برگ. باز هم همان حس مبهم را داشت. یک چیزی مانند آن که...انگار خÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
چشم قول میدم پارتها طولانیتر بشه و حتی پارت خارج از زمانبندی هم قرار بدم . شرایطم خیلی بهتر شده برای نوشتن و امیدوارم از خجالتتون در بیام ❤️🍓(◕ᴗ◕✿)
۲ ماه پیشفاطی
0و من در جنگلی ناشناخته تنها بدون اینکه بدانم چه چیزی در انتظارمه دنبال هدف خود میروم..چرا دقیقا نمیرسیم
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
کامنت های زیبا برای شارلو و همسفران...
۲ ماه پیشفاطی
0سلام به نویسنده عزیزم..ممنون که پارت قرار دادین..امیدوارم هر دلیلی باعث شده که دیربه دیر پارت بزارین برطرف بشه تا بتونید پارتهای بیشتر بزارین
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
فعلا به امید خدا هستم با جون و دل کنارتون امیدوارم حال همگی شما هم خوب باشه💙
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
ممنون که منتظر موندین🫠
۲ ماه پیشاَسماء
0بعد انتظار زیاد بازم بچه های شارلو فقط امیدوارم هر چه زودتر بچه ها تصمیم بگیرن دنبال مایا بگردن
۳ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
❤️
۲ ماه پیشسهیل۳۰
1و بالاخره یه پارت از شارلو 😍 واقعا نمیفهمم هدف اون دختر مرموز چی بود چرا باید گمراهشون میکرد؟؟!!
۳ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
بزودی به جواب سوالش میرسیم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

تیسراتیل
0نویسنده عزیز بابت پارت متشکرم ولی کاش توضیح بدید چرا روند پارتگذاری اینقد کند پیش میره پارتها هم زیاد طولانی نیس 🥲💔امیدوارم بیشتر برا رمانتون وقت بزارید 💕💕