گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد :
خورشید آنها را غرق یکدیگر دید و از دروازهی طلوع که گذشت، حوالی ظهر با آفتابی تابان برای مستوره دست تکان داد؛ او که تمام شب مانده پیش نوشاد و آرامش مادرانهاش را خرجش کرده بود، صبح را هم تا ظهر به مراقبت از او گذراند و وادارش کرد ناهار بخورد و بعد، پتویی انداخته رویش چون خواب رفته بود، آرام اتاقش را ترک کرد. صبح که برای پختن ناهار اتاق نوشاد را ترک کرده بود، در اتاق نازنین و کیسان را نی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
0یه خسته نباشید خدمت مهدیه عزیزم بابت قلم زیبا و قدرتمندش مرسی که عاشقانه هاشون انقد قشنگه
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ممنون از انرژی قشنگت عزیزدلم🤍
۳ ماه پیشدیانا
0اونو که عالی میگذره ولی دلیل کدورت نازنین چی بود؟؟
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
جلوتر میفهمی..
۴ ماه پیشدیانا
0اونو که عالی میگذره ولی دلیل کدورت نازنین چی بود؟؟
۴ ماه پیشآرزو
0مهدیه جون مرسی بابت پارت هدیه خیلی بیش ترازخیلی چسبیدددد🥰🥰🥰
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
^^🤍
۴ ماه پیشآرزو
0عهههه۹۹پارت خونمون به جیگرمون شدتابشه این پارت بعدکیسان زرت خورشیدم میخواد.. .باوعزیزم یه ذره زمان بده نه به خودتونه ماکه یه ذره شادشیم...الان نازنین راضیم بشه تونه مله درگیرمیشی مابایداندازه۳سال حرص بخوریم امون بده کیسان جون
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
انگار کیسان زیادی بچهدوسته😁
۴ ماه پیشامیرعلی
0چه عاشقانه ی قشنگی قلبم براااااااشون رفت، امیدوارم نه ته داستان کسی بمیره نه جداشه ، همه خوشو خرم به زندگی ایده عالشون برسن چالشاشون تموم بشه غصه هاشون تموم بشه، آدم بدا بمیرن فرخ صفورا صامت خونشون قربونی خوشی نازسان نوشاد و سایدا بشه
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا منم دلم میخواد اینجوری بشه..
۴ ماه پیشامیرعلی
0خب حله دیگه مهدیه جون فقط کافیه تو بخوای وتمام
۴ ماه پیشتیسراتیل
0هِه خوش و خرم به زندگیشون برسن؟؟ مثل اینکه هنوز مهدیه رو نشناختی😏😂اگه اون یکی رمانشو خونده باشی میفهمی چی میگم.
۴ ماه پیشسرو
1راست میگی منم اون یکی داستان رو خوندم جون به سرمون کرد مهدیه تا داستان ختم بخیرشد
۴ ماه پیشمامان عسل
0مثل همیشه خوش درخشیدی مهدیه جون عزیز..بالاخره نازنین راضی شد به کیسان دل بده ،خدا روشکر ..برای مخاطبین این رمان عشق نازنین و کیسان رو آرزو دارم 🥰❤️🌺
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
امیدوارم این آرزو برای همه بچههای گلگونهرخ برآورده بشه^^
۴ ماه پیشسعادت
0خورشید نازنین کیسان چه شود
۴ ماه پیشمریم
2اول از نویسنده جاان تشکر میکنم بابت رمان قشنگش دوم هم به دوستان گلم خواستم بگم که هیچوقت نازنین و کیسان رو با خودتون مقایسه نکنید اینا تخیل نویسنده عزیز هستش اینا همش داستانه زن و شوهر بدون مشکل پیدا نمیشه 😁 ی وقت نرید بشینید به غصه خوردن که چرااا شوهر من اینجوری نیس و.. 😚
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تایید میکنم دوستان🤝🏻
۴ ماه پیشسارام
2کیساااااااااااان🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐من بجای نازنین هم ذوق مرگ میشم که آخ قلبم💔
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
منم همینطور^^
۴ ماه پیشهانی
0خسته نباشی نویسنده عزیز من واقعا از خوندن رمانت لذت میبردم و دوست داشتم تا آخر داستان رو بفهمم ولی با شرمندگی میگم که خیلی بیش از حد از آرایه استفاده میکنید و کلی میگم ،هر موضوع رو خیلی طول میکشه،یکم خسته کننده شده،البته این فقط نظر منه ،با اجازه اتون از خوندن ادامه اش انصراف میدم 🙏
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
سلام قشنگم؛ هرطور راحتید، درمورد آرایه ها البته بعید میدونم انقدر عجیب و زیاد از حد باشه که میگید، این سبک منه و اگه قرار بر ساده نویسی بدون سبک خاص بود پس دیگه چیزی بنام قلم من وجود نداشت، موضوعات هم البته کش نمیان، من نویسنده ای نیستم که سرسری از موضوعات رد بشم؛ از همراهیتون تا اینجا خوشحال شدم🤍
۴ ماه پیشمعصومه
1واقعا موندم و در عجبم... چطور ممکنه یه رمان هیچی از خوبی و قشنگی کم نداشته باشه که هیچ، زیادشم داشته باشه! چطوریایی خانمِ فیروزی با شاهکاری که نوشتی و همه رو غرقِ خوندنش میکنه؟😎💅 چه حسی داره هر رمانت از قبلی محشرتر باشه؟ در جریانی که از همه لحاظ رو قله های نویسندگی وایسادییییی؟😎🤍
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
داری با قلب من چیکار میکنی لاو😭✨
۴ ماه پیشمعصومه
0یه خوبی از هزاران هزاااار خوبیِ شمرده نشدنیِ گلگونه اینه که هر صحنه ای مربوط به هر شخصیتی قشنگیای خاصِ خودشو داره که آدم وقت خوندنشون غرق میشه مثلا همین مستوره و نوشاد که شخصاااا عاشق مادر پسریشون شدم همین اول کاری😭✨ البته این همه ای که میگم حتی صفورا و فرخم شامل میشه ولی صامت و نه🤝🐊🚿
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فقط تهش😂
۴ ماه پیشمعصومه
0از همون لحظه ی اول پارت و شروعِ ظهرشون و قلاب دستاشون قلب منو بردن تااااا آخرین لحظه و اون خنده ی آخر نازنین بعد از اینکه کیسان گردنشو بوسید🥺 دیگه قشنگتر ازشونم مگه داریم؟ مگه میشههههه؟ وای بهتریننننن😭✨
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
لاو دلم رو بردی خب😭
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

maca..
0میخوام صدای خنده هات کنه گوش آسمونو کرر🥲