آخرین پنجره هم هیچ به قلم مهدیه سجده
پارت نهم :
حاجی با پوف عمیقی کنارش نشست و کمی چاییاش را هورت کشید:
-تا یادمه بعد کارای عمو علیت دیگه با عموهات میونه خوبی نداشتم. آقام تو زنده بودنش ارثشو تقسیم کرده بود که مثلا هوای بچههاش رو داشته باشه ولی هیچ وقت ملتفت نشد که خودش آتیش دعوامون شد. می ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

سادات.۸۲
0والا چی بگم. خدا این روز رو برای کسی نیاره