تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت چهل و پنجم :
توان برخاستن از جایم را نداشتم. از درد به خود می پیچیدم و هر لحظه بیشتر احساس ضعف می کردم. کم کم مناظر در نظرم تار شد و بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم هنوز روی زمین بودم. توانم را جمع کردم و خودم را تا نزدیک تلفن رساندم و شماره اورژانس را گرفتم. قبل از اینکه بتوانم وضعیتم را به طور کامل توضیح دهم، در باز شد و فرزاد در حالیکه کتش را روی دستش انداخته بود به سمتم دوید و تلفن را قطع کرد.
با نگرانی
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
