پارت چهل و چهارم :

با ورود من همه از جا بلند شدند و عمو و زن عمو مرا در آغوش گرفتند و بوسیدند.
-عمو واقعاً دلم می خواد بدونم علت این عجله چی بود؟ چرا باید با استرس و سر هم کردن این دروغا منو می آوردید تهران؟
-عجله نکن دخترم. برات توضیح میدم. راستش عمه و عمو خیلی دلشون برات تنگ شده بود. ولی گویا اصرارشون برای اومدنت بی فایده بوده.
-خواهش می کنم عمو. با من مثل بچه ها حرف نزنید. اگر موضوع دلتنگی عمو و عمه ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!