تگرگ به قلم زهرا خزائی
پارت سی و دوم :
هنوز گوشی توی دستم بود و با دو دلی لوکیشن رو دادم به شاهرخ ولی تایپ کردم که نیاد خودم میرم و برگشتم سمت پذیرایی.
مامان تا قیافهمو دید، اخم کرد.
_چی شده؟
لبم رو گاز گرفتم.
_مامان... باید بریم.
_الان؟
_آره.
زیور خانم با تعجب گفت:
_چیزی شده مادر؟
نفسم رو بیرون دادم.
_یه کار فوری شرکت پیش اومده.
مامان انگار حرفمو باÙ
لطفا صبر کنید...
