پارت سی :


برای چند ثانیه فقط نگاهش کردم.نه دستپاچه شدم و نه هول کردم...

نه حتی اجازه دادم شوکِ فهمیدن هویت واقعیش روی صورتم بشینه.

فقط خیلی آروم از روی مبل بلند شدم.

لبخند محترمانه‌ای زدم و گفتم:

_سلام آقای پرتو.

داراب هم همون‌طور مؤدب سر خم کرد.

_سلام خانم امید.

صدای آرومش مثل همیشه متین و کنترل‌شده بود.

نه زیادی گرم بود و نه رسمی طور،دقی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!