تگرگ به قلم زهرا خزائی
پارت سی :
برای چند ثانیه فقط نگاهش کردم.نه دستپاچه شدم و نه هول کردم...
نه حتی اجازه دادم شوکِ فهمیدن هویت واقعیش روی صورتم بشینه.
فقط خیلی آروم از روی مبل بلند شدم.
لبخند محترمانهای زدم و گفتم:
_سلام آقای پرتو.
داراب هم همونطور مؤدب سر خم کرد.
_سلام خانم امید.
صدای آرومش مثل همیشه متین و کنترلشده بود.
نه زیادی گرم بود و نه رسمی طور،دقی
لطفا صبر کنید...