لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت چهل و نهم :
غمزه ای آمدم و پشت چشم برایش نازک کردم!
- تا چه دلش بخواد دختره ی نیم وجبی دل داداشمو برده الانم که جلوتر از من داره میره مهمونی!
بابا خندید و تقریبا قهقهه زد. دستی روی شکم کاملا برآمده ام کشیدم با نگرانی نگاهش کردم!
- یکم بابت سلاله هم نگرانم. دروغ چرا؟ راهی شدم اما یکم می ترسم!
بابا موهایم را نوازش کرد و مرا بخودش چسباند!
- خیالت تخت؛ شده به قیمت جونم هواتو دارم موفرفری؛ بعد
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
2خب خدارو شکر به قسمتای شاد داستانم رسیدیم،ژیوارم پیدا شد،خیلی عالی 😍🙏🏻
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
شادی و غم در هم قشنگممم😁❤️❤️
۴ ماه پیشنیلوفر
1سهیل رو می خوام لطفا پک کنید ببرم 🥹❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بروی چشمممم🤭😁
۴ ماه پیشفاطی
1لاوین با خنده بیگانه بود ذوق کردم این پارتو دیدم اما خب هنوز چیزی معلوم نیست شادیش دوام داشته باشه
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزممم درست گفتید ❤️❤️
۴ ماه پیشهلنا
1یه سوال الان ژیوار عاشقشه عموشه؟؟؟؟؟ رقیب آریاست؟؟؟؟ عروسیشه؟؟؟ کدوم؟ منم گیج 🤪در این حالت
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
باید قصه رو دنبال کنی قشنگمم تا به جوابات برسی 😁❤️🥰
۴ ماه پیشسودا
1کمر بند طلا میدن به عروس؟؟؟؟؟ کجاست من برم اونجا عروس بشم 😍😍😍😍😍😍
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
کرد های کرمانشاهی عزیز❤️
۴ ماه پیشنیلوفر
0یه آقایی خاصی تو رفتار ژیوار هست من دیونه شممم❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ای جانمممم🥰❤️
۴ ماه پیشآرزو
0مرسی مرسی واقعا از رمان زیباتون عالی بود لذت بردم همه شخصیتها متن قصه و روند رمان خوبه خوب
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ممنونم مهربونم از محبتتون
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0😂😂🤣🤣 چه این پسره باحاله از شخصیت سهیل خیلی خوشم اومد؛ فقط یه سوال ژیوار عاشق لاوینه؟ یا مهر عموییه اگه اینطوره که منم ازین عموها موخوام😢😢😂😂