پارت بیست و هفتم :



– منظوری که دارم اینه که رهاب هرچی هست، مرده. اما تو هنوز بچه‌ای که عقده‌هاشو کول کرده.

رساوین فکش قفل شد.

پدرش بدون ترحم ادامه داد:
– هیچ‌وقت رهاب نمی‌شی.

اون جمله،دقیقاً همون‌جا چیزی توی رساوین شکست.

نگاهش خالی شد... ولی اون خالی شدن از گریه خطرناک‌تر بود.

– باشه.

فقط همینو گفت.

بعد خیلی آروم کتشو مرتب کرد.

– حالا که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!