پارت بیست و ششم :


کایلا

اسم رهاب روی صفحه افتاده بود.

و قلب من احمقانه‌تر از همیشه میکوبید.

انگار نه انگار چند دقیقه پیش سرش داد زده بودم... نه انگار بابام تازه گفته بود ازش خوشش نیومده.

لعنت به این قلب بی‌صاحب.

سریع صفحه‌ی گوشی رو خاموش کردم که بابا نبینه، ولی دیر شده بود.

نگاهش افتاد روی گوشیم.

اخماش آروم رفت تو هم.
– کی بود؟

نفسم بند اومد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!