شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت شصت و چهارم :
خودم رو آزاد کردم تو بغل پویان...
و گفتم:
_پویان ازت ممنونم ...
باورم نمیشه...
باورم نمیشه همچین شب قشنگی رو تو لندن با کنسرت ابی مصادف با تولدم برام رقم زدی...
پویان بیشتر به خودش فشارم داد:
_خیلی بی ارزش بود،برای پری دریای مثل تو...
ارزش تو خیلی بالا تر از این کاراست!
دیگه نمیدونستم چی بگم که دوباره صدای پویان رو شنیدم:
_تولدت مبارک باشه عشق من....
تو چشمای پوی
لطفا صبر کنید...
