شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت پنجاه و هفتم :
رها
دیشب کلی خابیده بودم و به کل خستگیه پرواز از تنم بیرون اومده بود..از اتاقم بیرون اومدم و با همون موهای آشفته وارد سرویس شدم و بعد از انجام کار هام بیرون اومدم..هنوز دستی به سر و روی موهام نکشیده بودم..که بوی خوش آش رشته از همونای که گل ناز برامون بار میزاشت مشامم رو پر کرد...نمیدونستم از کجا این بو به خونه رسیده بود که بیخیالش شدم و موهام رو به پشت گوشم فرستادم.و به سمت آشپزخونه قدم بر
لطفا صبر کنید...
