شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت پنجاه و ششم :
تمام در و دیوار خونه دور سرم میچرخید و هیچی نمیفهمیدم!
پویان رفت از خونه بدون اینکه بتونم مانع رفتنش بشم..حتما رفته بود پیش رها!!همون دختره لعنتی که از وقتی پاش تو زندگی پویان باز شد پویان دیگه من رو ندید!!
میخواستم بفهمم کجا داره میره !!
میخواستم شکی که کرده بودم صحتش رو بفهمم،میخواستم دنبالش راه بیوفتم،اما...
اما بی فایده بود،،،
باید دنبال راه بهتری میگشتم...همونطور ک
لطفا صبر کنید...
