بازگشت گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و هفتاد و هفتم :
صدایِ ثامر به گوشِ بردیا پیچید و در ذهنش تکرار شد.صدایی که هیچ شباهتی به خوابهایی که میدید، نداشت.
پلکهایش را به یکدیگر فشرد و زمزمهکرد:
-برو.فقط برو!
ثامر فقط نگاهش کرد.
و همان نگاهِ کافی بود تا قلبش بیشتر از قبل به درد بیاید.چند تارِ سفیدی که میان موهای آشفته بردیا بود،به تنهایی نشان میداد که پسرش به چه درد و رنجی دچار شده.
بردیا چشمانش را به آرامی باز کرد.
ثاÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😭😭😭😭بچممم
۲ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😭😭😭😭بچممم
۲ ماه پیشزهرا 🩷
0برسام داداش خیلی خوبیه🥹دلم داداش خواست 🙁😁
۲ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خییییلی
۲ ماه پیشزهرا 🩷
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😂😂
۲ ماه پیشزهرا 🩷
0پارت بی نظیری بود نیلوفر جون ممنون ممنون ممنون ممنون ممنون ممنون ممنون عاشقتم 🩷
۲ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمی
۲ ماه پیششیرین
2Oh My god چقدر این پارت دلنشین بود بالاخره همدیگرو پیدا کردن 🥺🥺
۳ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بالاخره😍
۳ ماه پیشMahdyeh
0من روزای پارت گذاری رو گم کردم یا پارتا سره موقه گذاشته نمیشن.🤔🤔
۳ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
پارتگذاری روزهای یکشنبه و سهشنبه شده عزیزم.چند هفتهای میشه که تغییر کرده
۳ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
آخرین پارتی هم که آپلود شده پارت ۱۷۸ بوده که روز سه شنبه قرار گرفته.برای دریافت اطلاعیهها حتما رمان رو به کتابخونه اضافه کنید تا اطلاعیه ها براتون ارسال بشه💛
۳ ماه پیشسید
1بنده در انتظار اومدن پارت بعدی ، فسیل شدم ☠️
۳ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
پارت شب آپلود میشه عزیزم. ساعت ۲۳:۲۰🧡
۳ ماه پیشMyself
4با هیچ کلمه و نوشته ای نمیشه خوبی این پارت رو توصیف کرد. دلم برای بار چند هزاررررم برای بردیا کباب شد و حتی برسام که نمیدونه چیکار کنه و چه رفتاری داشته باشه... تا یکشنبه هفته بعد من مردمممم که😭😭😭
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دور از جونت قشنگم🧡🧡🧡 بردیا بچه خییییلی مظلومه🥲🥺🥺 ولی برسام خیییلی هواشو داره🥲🧡خودشم فک نمیکرد یه روز انقدر داداش خوبی بشه🥺🧡
۴ ماه پیشMyself
0شخصیت بردیا رو بی نهایت دوس دارم درعین احساسی بودن مَرده و قوی،انسانیت و وجدان داره:)برسام تو این مدت کمی از عذاب بردیا رو دید و شنید برا همون پشتشه من واقعا تحسینش میکنم💋💛
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا🧡🥺
۳ ماه پیشmona
0برسام توام شورشو درنیار🤬اخییییی خوداااا چه غمگین انگیز بود😭🤧
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
برسام بچه شوکه شده..واقعا نمیشه توقع داشت خوب رفتار کنه🥺🥺 بماند که اصلا شخصیت خون گرمی نداره و همیشه سرد و خشک رفتار میکنه❤️🥺جدا از این روزهای آسونی هم پشت سر نذاشتن و نگران این بود که خاج بلایی سر بردیا بیاره❤️❤️
۴ ماه پیشmona
0بهترین جوابی بود میتونستی بهم بدی👍❤
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🧡🧡
۳ ماه پیشFatemeh
1وای چه خوب بود این پارت یه پارت احساسی خفن بود خصوصا آغوش و بغل دوتا داداش 🫂💕
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اولین بغلشوووون بود🥺🥲😍🧡
۴ ماه پیشFatemeh
0اوهوم دلم غش و ضعف رفت براشون🥲❤️🥹🤤
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🧡
۳ ماه پیشriri
1وای نیلوفر میشه تند تند پارت بزاری خیلی مشتاقم بقیشو بخونم🙏🙃
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمی🧡🧡
۳ ماه پیشالا
0عالی مرسی❤️
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🧡🧡
۳ ماه پیشسمیه
0همچین عالی الا پارت گذاری کاش لاقل هرشب میبود
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🧡🧡🧡
۳ ماه پیشrey☆♡
0کو پارت جدید🥺من پارت میخوام توروخدا
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
تو اطلاعیه اعلام کردم گلم🧡
۳ ماه پیشAla
1حیف آخراشه.🥲😕هعی.میخوام دوباره از اول بخونمشون😄🙃🫠
۳ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزدلم🧡🧡
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا 🩷
0بردیام فکر می کنه دیوونه شده😭