لعبتی به طعم شوکران به قلم لیدا صبوری
پارت دوازده :
اما خواب کجا بود؟ آرامش مگر دست یافتنی بود؟ وقتی یادش می افتاد که آن شب کذایی؛ همان شب آخر چه به حال روز خودش و شاهرخ گذشت و چه ها که از شوهر و محرم خود نشنید مگر می توانست لحظه ای آرام بگیرد و پلک بروی هم بگذارد. بدبختی این بود برای کسی هم نمی توانست از آن شب خصوصی زناشویی حرف بزند تا لااقل کمی سبک شود. شرم داشت از گفتن آنچه بین شان گذشت و اصلا مگر گفتنی بود؟
وقتی یادش آمد تلاش های ناف
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیدا صبوری | نویسنده رمان
ممنونم قشنگم که همراهم هستید
۴ هفته پیشسمیه
3بسیار عالی خسته نباشید ممنونم منتظر ادامه شم
۱ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
مرسی مهربونم 🙏❤️🙏❤️
۴ هفته پیشتلماه
0این پارت خیلی عالیی بود ممنونم ازتون ولی بزارید لطفا بقیه شو🙏🙏
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بروی چشم قشنگم ❤️
۴ هفته پیشفاطیما
2این رمان کی به کی پارت میاد؟؟ قشنگه 💔
۴ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
روزهای یکشنبه و پنج شنبه گلم ممنونم از دیدگاهتون 🙏❤️
۴ هفته پیشدنیا
0بنظرم دلانا عاشق شروین نیست فقط برای انتقام از ماهور داره خودشو آلوده ی یه رابطه ی غلط میکنه
۱ ماه پیشنسترن
1این شروین چقدر آب زیر کاهه یعنی قشنگ رفت سراغ اصل مطلب
۱ ماه پیشنسترن
2فکر کنم حاجی پسرش شهاب رو برای لیلی انتخاب کنه از اون بدجنس هاست
۱ ماه پیشسارا
3همینو بگو فکر کن یه فلج رو سالها نگهداری کنی ابن بشه دستمزد لیلی بینوا چقدرم بی زبون و مظلومه بگردم مادر
۲ ماه پیشرقیه
2حیف لیلی به اون قشنگی لیاقتشو نداشت مرتیکه مافنگی 🤬🤬🤬
۲ ماه پیشرقیه
3شاهرخ عوضی حالا خوبه معلول بوده زن *** کرده خاک تو سرش خوب شد اصلا مرد
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دنیا
1رمانش عالیه لذت بردم ممنونم نویسنده ی عزیز کشش هر پارت عالی برای خوندن پارت دیگه محشره محشر