پارت نود و نهم :

می‌دانست من نگران هفت خبیثم. هرچند ما اصلاً جشنی نداشتیم. صرفاً یک عقد در محضر و یک شام در رستوران بود. راست می‌گفت. در شلوغی و جمعیت نمی‌توانست بیاید.
عقد ما در محضر انجام شد. ساده و بی‌تکلف. قیافه ی عباس و سلیله خوشحال نبود. تاج‌ماه اما ذوق می‌کرد و می‌توانستم بگویم حتی ساره هم خوشحال است ولی بیچاره می‌ترسید جلوی سلیله شادی‌اش را نشان دهد. اما وقتی مرا بوسید توی گوشم گفت که خوشحا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    2

    ننهه سودای ..استغفرالله اخه دختر یکم فکر کنی بد نیست..

    ۵ روز پیش
  • بهار

    1

    شاید امیر حسام باشه🤔🤔

    ۵ روز پیش
کپی شد!