شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت نود و هشتم :
اگر به من بود، فقط در محضر عقدی با یاسر میخواندم و خلاص. اما یاسر پسر بود. و بار اولی بود که داماد میشد و حتماً آرزو داشت. پس به خاطر او لباس عروس پوشیدم. ولی یک لباس عروس ساده ی بدون پف تا مچ پا. موهای شرابیام را خودم بالای سر گوجه کردم و تورم را با سنجاق به آن آویختم. ترس از هفت خبیث چنان مثل ما دور وجودم چنبره زده بود، که جرئت آرایشگاه رفتن را نداشتم. خودم در خانه ی پدری جلوی آینه ی قدی
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فریده
1خب بلاخره این دو تا مرغ عاشق هم به هم رسیدن .. از اول داستان شب سوار تا به اینجا کنجکاوم بدونم اینهمه ضرب والمثل ناب رو از کجا آوردی؟