شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت نود و هفتم :
صدای تق تق کفش روفرشی پاشنه بلندم توجه مهمانان را روی پلهها کشاند. اولین بار بود که به خواهرهای یاسر این قدر دقت میکردم. هیچکدام مثل پدرشان عباس چشمشان رنگی نبود. صورتهایی ساده؛ چشمهایی تیره و نگاههای عبوس و مجبور. هردو خواهر مخصوصاً خواهر سلیله با اکراه با من روبوسی کردند. قیافههایشان زیرنویس داشت که به شدت با این وصلت مخالفند. البته ساره که بعد از ماجرای دعوای او و شوهرش
لطفا صبر کنید...
