پارت نود و دوم :

صورتش را جلو آورد و من هم چشمانم را بستم. لب‌هایمان نفس‌های همدیگر را لمس می‌کرد که در زیرزمین به ضرب باز شد و مراد و مهلا دویدند داخل زیرزمین: سلام دایی!
من و یاسر تند از هم فاصله گرفتیم. مراد بیرون دوید و داد زد: مامان مامان. دایی با یه خانومه تو زیرزمینه. دایی لخته.
لبم را گاز گرفتم: وای خاک به سرم. اینا دیگه از کجا پیداشون شد؟! یاسر چی کار کنیم؟
یاسر تنها کاری که فرصت کرد بکند ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نری

    0

    یاخدا یعنی واقعا هفت خبیس خداکنه نباشه🥺

    ۳ هفته پیش
  • فریده

    1

    دیگه داشتم هفت خبیث رو فراموش می کردم که بالاخره سر و کله اش پیدا شد

    ۳ هفته پیش
کپی شد!