پارت نود و یک :

این دوماه هروقت تلفنم می‌لرزید، دل من هم از ترس می‌لرزید. با انگشتان مرتعش صفحه را کشیدم. پیام از یاسر بود. خوش‌حال آن را باز کردم:
خواستم بگم هفته ی بعد عروسی الهام و سامیاره. تورو هم دعوت کردن.
خوش‌حال از اینکه با من صحبت کرده نوشتم: تو الان کجایی؟
خیلی دیر و خیلی کوتاه جوابم را داد معلوم بود بدجوری قهر است. نوشت: زورخونه.
نوشتم: چرا سر زمین نرفتی؟
ـ حالم خوب نبود.
جمل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • الی

    0

    اوه اوه 🤣 به لحظات ملکوتی نزدیک میشیم🤭👀

    ۳ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    الله اکبر🤣🤣🤣

    ۳ هفته پیش
  • عقیله

    1

    الان وقت یه کیس درست حسابیه😂بعد ۹۱ پارت دیگه جدن باید یه کیس رو داشته باشیم😭😂

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    1

    بیصبرانه منتظر پارت بعدی هستم🤤😁

    ۳ هفته پیش
کپی شد!