پارت نود و سوم :

دلم ترکید و هین بلندی کشیدم و از جا پریدم و عقب رفتم. گفتم: جلو نیا کثافت. می‌دونستم کار خودته. حروم زاده ی عوضی. چیکارش کردی یاسرمو؟
بازوهایم می‌لرزید.
مرد تلو تلو خوران جلو آمد. لامپ زیرزمین را زد و از دیدن یاسر و دستان خونی و چاقوی توی دستش وحشت کردم و جلوی دهانم را محکم گرفتم. جلو دویدم و یاسر توی آغوشم بی‌حال افتاد. فهمیدم آن چیزی که فکر می‌کردم سایه ی عدد هفت روی دیوار است، سا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    3

    اقا با اینکه یاسر رو خیلی دوست دارم ولی دلم برای سهیل تنگ شده بود🥲

    ۲ هفته پیش
کپی شد!