شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت نود :
فصل یازدهم: تسبیح عاشق پیرسینگ میشود.
چشمانم را که باز کردم، سردرد سنگینی به من خوشآمد گفت. صبح شده بود. اولین چیزی که دیدم صورت فرو رفته ی سویل در بالش سفید و دهان نیمه بازش بود. و آن لکه ی آب دهانی که روی روکش گلدوزی شده ی بالش پخش شده بود. موهایش را از توی صورتش کنار زدم. غرق خواب بود. چرخی زدم و یاسر را بالای سرمان دیدم که در حال شنا رفتن است. دستم را به سرم گرفتم و چند تار مویی که
لطفا صبر کنید...

نری
0به قول دوسم والو بعید نیس هفت خبیس باشه ولی شاید هم امیرحسین