پارت صد و هفده :

وای ضعیف من، همزمان می‌شود با اخم عمیقی که روی پیشانی او می‌افتد. سرش را به تاسف تکان می‌دهد و باز با نگاهی بی‌هدف دنبال کتش می‌گردد. نگاهش به سالن است و پشت سرش را نمی‌بیند. کت را از روی کابینت کنار یخچال برمی‌دارم و به دستش می‌دهم.
- طفلی روشنا. حالا ایشالا که احسان نباشه. بپوش بریم. منم باهات میام.
کت را تن می‌زند و گوشی را در جیبش می‌اندازد.
- پزشکی قانونی بیای چی کار دختر؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    0

    دستت درد نکنه عزیزم این چند پارت خیلییی چسبیدد😍✨❤️

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️نوشنگاهتون

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    0

    پارت های قشنگی بودن ممنون

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۳ ماه پیش
  • فریبا

    0

    مثل همیشه عالی ممنون نویسنده جان🌹

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • حدیثم

    0

    پارت های زیبایی بود عزیزم خسته نباشید 👏❤️

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم.

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️