گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هفده :
وای ضعیف من، همزمان میشود با اخم عمیقی که روی پیشانی او میافتد. سرش را به تاسف تکان میدهد و باز با نگاهی بیهدف دنبال کتش میگردد. نگاهش به سالن است و پشت سرش را نمیبیند. کت را از روی کابینت کنار یخچال برمیدارم و به دستش میدهم.
- طفلی روشنا. حالا ایشالا که احسان نباشه. بپوش بریم. منم باهات میام.
کت را تن میزند و گوشی را در جیبش میاندازد.
- پزشکی قانونی بیای چی کار دختر؟
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️نوشنگاهتون
۳ ماه پیشمینا
0پارت های قشنگی بودن ممنون
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۳ ماه پیشفریبا
0مثل همیشه عالی ممنون نویسنده جان🌹
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۳ ماه پیشحدیثم
0پارت های زیبایی بود عزیزم خسته نباشید 👏❤️
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ممنون عزیزم.
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

...
0دستت درد نکنه عزیزم این چند پارت خیلییی چسبیدد😍✨❤️