پارت صد و پانزده :

*
چیزهای قشنگ را داشتم یکی یکی با وحید تجربه می‌کردم. داشت تمام اولین‌ها را به نام خودش ثبت می‌کرد. مثل تماس‌ها و پیام‌های یواشکی. چشمک‌هایی دور از چشم دیگران. بوسه‌های از راه دور. آغوش‌های ریز ریز اما آرامش بخش. خرید کردن با وحید هم جدیدترین مزه‌ی شیرینی بود که دیروز تجربه‌اش کردم. تمام روز را به بهانه‌ی گشتن دنبال کار، همراه او در بازار و خیابان پرسه زدیم. یک فرش برای سالن، یک ق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بریم😈😜

    0

    بریمم ببینیم چ. کرده این وحید شیرودی با شیرین گیان😈

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • مرضی

    0

    حتما مشتاقم به هم نزدیک تر بشن🤩🤩🤩🤩

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۳ ماه پیش
  • مرضی

    0

    حتما مشتاقم به هم نزدیک تر بشن🤩🤩🤩🤩

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️