لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت چهل و هفتم :
راضیه زیر چشمی نگاهی به آریا انداخت و فوری از اتاق خارج شد. آریا سشوار را روی میز گذاشت و کرم مو را برداشت و مشغول کرم زدن به موهایم شد. غریبانه لب ورچیدم و نگاهم را به دیوار دوختم. کارش که تمام شد. نفس زنان نگاهم کرد و وقتی خیالش راحت شد؛ بهترم گفت: یکم بشین الان میام.
سپس رکابی خیسش را از تن خارج کرد. فوری به حمام رفت. خودش را آب کشید. حوله پوشیده وارد کلوزت روم شد. لباس راحتی پوشید و برÚ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا سادات
3واقعا خسته نباشید و خدا قوت نویسنده ی خوش قلم ممنونم ❤️
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ممنونم مهربونم❤️❤️❤️
۴ ماه پیشزهرا سادات
4اشکم برای لاوین چکید مادر... ....🥲 چقدر زنان سرزمین ما دردهای گفته و ناگفته دارند که عذابشون میده آخ از زنان مظلوم سرزمینم
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله باعث تاسفه حق بود کامنتتون❤️
۴ ماه پیشزهرا سادات
4انگار داشتم ثانیه به ثانیه ای این عاشقانه ی قشنگ رو میدیدم و لمس میکردم قلمتون درخشانه😍💫💫💫💫💫💫💫💫
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزممممممم😘❤️
۴ ماه پیشزهرا سادات
4قشنگ و عاشقانه چقدر خوب بود قلمتون عالیه و هر پارتی اونقدر زیبا نوشته شده که حس میکنی داری فیلم میبینی و برات لحظه به لحظه زنده میشه صحنه های رمان
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ممنونم بابت تک تک کامنتهای پرانرژی تون 🙏😊❤️
۴ ماه پیشمیم
4بالاخره دست از این تلاش بیهوده برداشت،آریا خودشم اعتراف می کنه هیچ امیدی به تغییر و فراموش کردنش نیست،بعد تازه می پرسه این خواسته قلبی توئه؟ خواسته کجا بود تو مجبورش می کنی با رفتارت 🤔🥺🙏🏻
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
و برای لاوین عاشق این انتخاب سخت بود
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0حق داره اما میشه از نو ساخت