پارت چهل و هفتم :

راضیه زیر چشمی نگاهی به آریا انداخت و فوری از اتاق خارج شد. آریا سشوار را روی میز گذاشت و کرم مو را برداشت و مشغول کرم زدن به موهایم شد. غریبانه لب ورچیدم و نگاهم را به دیوار دوختم‌. کارش که تمام شد. نفس زنان نگاهم کرد و وقتی خیالش راحت شد؛ بهترم گفت: یکم بشین الان میام.
سپس رکابی خیسش را از تن خارج کرد. فوری به حمام رفت. خودش را آب کشید. حوله پوشیده وارد کلوزت روم شد. لباس راحتی پوشید و بر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا سادات

    3

    واقعا خسته نباشید و خدا قوت نویسنده ی خوش قلم ممنونم ❤️

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    ممنونم مهربونم❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • زهرا سادات

    4

    اشکم برای لاوین چکید مادر... ....🥲 چقدر زنان سرزمین ما دردهای گفته و ناگفته دارند که عذابشون میده آخ از زنان مظلوم سرزمینم

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله باعث تاسفه حق بود کامنتتون❤️

    ۲ ماه پیش
  • زهرا سادات

    4

    انگار داشتم ثانیه به ثانیه ای این عاشقانه ی قشنگ رو میدیدم و لمس میکردم قلمتون درخشانه😍💫💫💫💫💫💫💫💫

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزممممممم😘❤️

    ۲ ماه پیش
  • زهرا سادات

    4

    قشنگ و عاشقانه چقدر خوب بود قلمتون عالیه و هر پارتی اونقدر زیبا نوشته شده که حس میکنی داری فیلم میبینی و برات لحظه به لحظه زنده میشه صحنه های رمان

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    ممنونم بابت تک تک کامنتهای پرانرژی تون 🙏😊❤️

    ۲ ماه پیش
  • میم

    4

    بالاخره دست از این تلاش بیهوده برداشت،آریا خودشم اعتراف می کنه هیچ امیدی به تغییر و فراموش کردنش نیست،بعد تازه می پرسه این خواسته قلبی توئه؟ خواسته کجا بود تو مجبورش می کنی با رفتارت 🤔🥺🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    و برای لاوین عاشق این انتخاب سخت بود

    ۲ ماه پیش
کپی شد!