پارت چهل و ششم :

آتش بودم و خشمم بیخ گلویم چسبیده بود؛ تحقیر شده بودم و این حس خود کم بینی میسوزاندم و دیگر کنترلی بر رفتارم نداشتم؛ درون آغوشش چرخیدم و دستم از حصار دستشانش رها شد و بالا آمد و همان ثانیه تمام دردهایی که این چند وقت؛ به حق و ناحق به روح و جانم چشانده بود؛ سیلی های پر قدرتی شد و پیاپی بروی صورتش نشست!
انگار این لاوین دیگر من نبودم که می غرید و پنجه بر سر و صورت آریا می‌کشید. او می توانس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا سادات

    2

    پارتهاتون نفس تو *** حبس میکنه قلبم و چشمام اکلیلی شد 🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🤩🤩🤩 آریا و لاوین عاشقن اما درد میکشن ❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    نوش نگاه قشنگتون گلممم

    ۲ ماه پیش
  • تارا

    2

    وقتی با تموم وجود حواسش به شستن موها و بدن آسیب دیده ی زنش هست این یعنی چیییییی

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله رفتارش فریاد میزنه عشقی که حالا کمرنگ شده رو

    ۲ ماه پیش
  • تارا

    2

    من مطمئنم نویسنده ی عزیز برامون سورپرایزها خواهد داشت

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزممممم😊

    ۲ ماه پیش
  • تارا

    1

    ما هنوز کامل گذشته ی لاوین رو نمیدونیم اینکه شوهر اکرم چه کارهایی باهاش کرده تو اون دفتر چی نوشته شده برادر رحیم با لاوین چه کرده

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    باید دید چی پیش میاد در ادامه

    ۲ ماه پیش
  • تارا

    2

    فکر اینکه به زنش روزی دست درازی شده فکر اینکه چه بلاهایی سرش اومده هر مردی باشه شکاک میشه و دست و دلش نمیره به زنش

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله گلم اینها همه عوامل این رفتاره

    ۲ ماه پیش
  • تارا

    2

    بابا بخدا دوست داره لاوین رو کدوم مرد از زنش منتفره عاشقانه حواسش به همه چیش هست منتها خود درگیری داره با خودش وفکرهایی که توسرش میچرخه

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    چند گانگی احساسات متضاد و در نهایت خسته شدن فرد

    ۲ ماه پیش
  • ژاله

    2

    هر چقدر آدم صبور باشه بلاخره یه روزی صبرش لبریز میشه 👏👏👏

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله درست گفتید گلم

    ۲ ماه پیش
  • ژاله

    1

    بسیار عالی بود نفس گیر 🥰🥰🥰🥰🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    نوش چشمهای خوشگلتون 😘

    ۲ ماه پیش
  • میم

    4

    وای خدارو شکر خط خطیش کرد مرتیکه روانی رو،از لاوین بعید بود،دیگه چقدر زجرش می دی،درسته گذشتش وحشتناکه اما گناهی نداشته،گناهش فقط نگفتن بوده که جزاش اینقدر زیاد نیست،نمی تونی فراموش کنی رهاش کن 😠🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    درسته واقعا گلمممم

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    4

    لاوین دستت درد نکنه ناخن کشیدی پدرشو در آوردی مرتیکه حالی به حالی رو

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    وای از دست شما😄😁❤️

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    4

    انگاری خودم اونجا بودم زدم آریا رو خط خطی کردم 😙😙😙😙😙😙😙🤗

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    😁😁

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    3

    آخیشششش دلمممم خنک شد کتک خورد آریا

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    😄😄😄

    ۲ ماه پیش
کپی شد!