پارت سی و ششم :

ادامه‌ی حرفمان با صدای زنگ در، نیمه‌کاره ماند.
نگاه هردویمان بی‌اختیار به سمت در چرخید. مه‌یاس خودش را به در سالن رسانده و چشم‌هایش را تنگ کرد؛ انگار پیش از هر کسی، دلش بدترین اتفاق را حدس زده باشد.
- نکنه مسعود با رفقاش اومده باشه؟ آخه بد کتک خورد!
لحنش آمیخته به ترس و دلشوره بود. لبخندی کج و مطمئن زدم تا خیالش را راحت کنم.
- نوچ... از این جرئتا نداره.
بعد، بی‌آنکه عجله

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیار در رمان دیار مجنون، تبار لیلی دیار
تصویر شخصیت مه‌یاس در رمان دیار مجنون، تبار لیلی مه‌یاس
تصویر شخصیت میکائیل در رمان دیار مجنون، تبار لیلی میکائیل
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    بهارم دیار فهمید انگار دیگه آب از سرش گذشت،دیگه شورشو درآورده،انگار اصلا حضور نداره اینجا همش با فرزاده که 😁🙏🏻

    ۴ هفته پیش
  • میم

    1

    ولی دیارم خیلی با مرام و معرفته،سختیم زیاد کشیده و تو عشق شکست خورده، لیاقت این عشق پاک رو داره 🥺🤗

    ۴ هفته پیش
  • میم

    1

    ای وای،حدس می زدم اینطور بشه، حالا میکائیلو کجای دلم بذارم،حقش بود مه یاس عاشق اون بشه،شاید راحت بهم می رسیدن اما زندگی همیشه سخت ترین راه رو سر راه آدم می ذاره 😔🙏🏻

    ۴ هفته پیش
  • ریحانه

    1

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۴ هفته پیش
  • ریحانه

    1

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۴ هفته پیش
  • ساناز

    1

    🩵❤️🩶💜🤎💙💛🤍💚💚🧡🩷

    ۴ هفته پیش
کپی شد!