پارت سی و پنجم :
جملهاش در سرم میپیچید «عشقمو راحت خرج هر کسی نکنم.» این اعترافِ غیرمستقیم بود؟ یا داشت به من هشدار میداد که برایِ او «هر کسی» هستم، یا داشت دیواری میکشید تا از خودش محافظت کند؟
قلبم بیتابی میکرد، اما نگاهم را ندزدیدم. آنقدر غرق در عمقِ سیاه و آرامِ چشمهایش بودم که انگار زمان، همانجا، روی کاناپه منجمد شده بود. چنگال را داخل ظرف گذاشت و با لبخند محوی گفت: یه چیزی بپرسم، ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادی
1واقعا قشنگ بود منم خیلی کیف کردم
۳ ماه پیششادی
1وای😍 یعنی الان تو دل مه یاس چه خبره؟؟ 🥰😍😍😍
۳ ماه پیشمیم
1بله دیارخان شما که ابدا قصد ازدواج نداری،اما اونی که مهیاس از دور دوستش داره بزودی قراره اعتراف کنه،فکر اونشم باش 😁
۳ ماه پیشمیم
1الان بهار خانم اصالت یعنی پول،هرچقدر بیشتر اصیلتر؟مثل پدرت که اصالت ازش می باره 😏
۳ ماه پیشمهلا
1مامان دیار رو که نمیدونم واکنشش رو، ولی باباش احتمال زیاد مخالفت کنه...
۳ ماه پیشمهلا
1وایییییی بالاخره روز موعود رسید بالاخره شد چقدرم قشنگ حرف زدن هر دوشون، قشنگترین صحنه ی عاشقانه ای بود که خوندم، خیلی عاااااااالی و خیلی قشنگ بود
۳ ماه پیشمهلا
1آخ جوننن... پارت هدیه دمت گرم نگارجون
۳ ماه پیشریحانه
1❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۳ ماه پیشریحانه
1ایش این بهارم عجب آدمیه ها مامان جونت خیلیم دلش بخواد مه یاس بشه عروسش کی ار مه یاس بهتر با اون پسر گولاخش
۳ ماه پیشساناز
1💙💜❤️🤍🩷💚💛🩵🧡🤎🩶
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1خیلی پارت قشنگی بود،تشکر نگارجون برای هدیه 🙏🏻👏👏👏❤️💚🧡💛💙🤍