پارت سی و هفتم :

دست خودم نبود که حرف دلم را بی‌هوا بر زبان آوردم و گفتم: دشمنت شرمنده... تو خوب باش، خودش جبرانه برام!
گونه‌هایش رنگ گرفت و نگاهش را دزدید، سمت آشپزخانه رفت و من لحظه‌ای همان‌جا ایستادم و نگاهم به جای خالی‌اش خیره مانده بود.
به طرف اتاق رفتم، بهار کنج اتاق نیمه‌تاریک نشسته و مهتاب روی سرش سایه انداخته بود. با ورود من، تماس را قطع کرد. در را پشت‌سرم بستم و آهسته گفتم: فرزاد بود؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیار در رمان دیار مجنون، تبار لیلی دیار
تصویر شخصیت مه‌یاس در رمان دیار مجنون، تبار لیلی مه‌یاس
تصویر شخصیت میکائیل در رمان دیار مجنون، تبار لیلی میکائیل
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    2

    چه سوءاستفاده ای کرد،این که نگفت حق ازدواج نداره گفت که مواظب باشی هنوز دلش تو گذشته و پیش عشق اولش نمونده باشه 😠🙏🏻

    ۴ هفته پیش
  • میم

    1

    اصلا پیشنهاد خوبی نبود،قصه زندگیش شیرین نبوده که قبل خواب مرور کنه،اینجوری کلا خوب از سرش می پره😔

    ۴ هفته پیش
  • ساناز

    1

    ❤️🩷🩶🤎🧡💙💛🤍💜🩵💚

    ۴ هفته پیش
  • ریحانه

    1

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۴ هفته پیش
  • ریحانه

    2

    دلم برا دیار سوخت بهار عجب آدمیه ها نمیزاره بدبخت جرفشو بزنه تند تند فقط از خودش و عشقش دفاع می کنه خوب اول گوش کن اگه خوشت نیومد بعد نیش بزن افعی

    ۴ هفته پیش
کپی شد!