پارت پنجاه :
کارگردان وارد اتاق پرو شد. کسی همراهش نبود. تنها بود و من هم بیحواس وارد شدم. کارگردان چرخید تا چیزی بگوید که اسلحه را بالا گرفتم، در را قفل کردم و با اخم گفتم:
- به افرادت بگو سریع عملیات به آتش کشیدن اینجا رو متوقف کنن.
کارگردان ابتدا با تعجب نگاهم کرد. چشمانش دو دو میزد. نمیتوانستم بفهمم چه در سرش میگذشت. هیچ تصوری از افکار شومش نداشتم. بداهه کاری را انجام داده بودم که فکر م
لطفا صبر کنید...
