پارت سی و ششم :

میترا دستش را روی شانه ام گذاشت و از نفس های عمیق و طولانی ام انگار که فهمید عصبی شده ام، با نگرانی گفت:_ فرناز جون چیزی شده خوبی!
انگار که واقعا دیگر در محیط بیمارستان بودن داشت خفه ام میکرد! دست ماهان را به دستش دادم و گفتم:_ میترا جون من میرم بیرون دیگه نمیتونم اینجا بمونم، به فرنوش بگو رفت ماشین و روشن کنه.
میترا چشم هایش را به علامت تایید تکان داد و من هم در چشم برهم زدنی از بیمارس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    1

    ازش خوشم نمیادا ولی دلم براش سوخت بچه گناه داره✌🏼😔

    ۱ ماه پیش
  • میم

    1

    هیچ از این میعاده و عشقش خوشم نیومد،اصلا شخصیت درستی نداره،اونم از چرت پرت گفتنش،یعنی چی سرت شرط بستم امتحانت کردم،نکبت یکی از اونا اگه سر لجبازی بلایی سرش می آورد چی 😠

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عشق و بلد نیست🤦🏻‍♀️

    ۲ ماه پیش
  • میم

    1

    فرزاد می دونست سکتش اینقدر برکت داره زودتر اینکارو می کرد،همه خانواده رو دور هم جمع کرد،همه آشتی کردن،حتی دختری برخلاف میلش می خواد براش بگیره مرجان خانم 😁🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا👌🏻

    ۲ ماه پیش
  • میم

    1

    چه گیری دادن به امیرعلی این مادر و عمه،تا بزور لیلارو بهش نبندن ول کن نیستن 😮😠

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دیونه اش کردن🤦🏻‍♀️

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    1

    یعنی من ریدم تو این برنامه با این بروز رسانیش که گوشیم رو داغون کرده میترسم برنامه رو حذف و نصب کنم تمام رمانهام بپرن و دوباره هزینه کنم 😡

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    وای سرو نه دست نزن من به پشتیبانی گفتم دارن پیگیری میکنن

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    1

    بخدا برام اعصاب نمونده الان هم مثل کورا دارم تایپ میکنم دهنم سرویس شده از خفظ کامنت میذارم یاصفحه کلید بالا نمیاد یا من کلمه رو مینویسم سه ساعت بعد تایپ میشه شیش بارهم رو ارسال میزنم تا ارسال بشه

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دوباره اطلاع دادم به مدیر سایت امیدوارم درست بشه زودتر

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    سرو کجایی ،بیا که اینجا خیلی خلوته

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    1

    گوشیم باز هنگ کرده اعصابم رو خورد کرد نمیتونم کامنت بذارم

    ۲ ماه پیش
  • صدرا

    1

    میعاد داداش ول کن ماجرا شو واسه خودت دارم میگم🤦🏻

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ول کنش خرابه😄

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    اون بدبختم عاشق شده دیگه چکار کنه 🤣🤣🤧

    ۲ ماه پیش
  • صدرا

    1

    خدایی ام بدجور عاشق شده معلومه ازش

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    اوهوم😢(ولی حس خوبی نسبت به عشقش به فرناز ندارم )

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    1

    منم حس خوبی به این عاشقی میعاد ندارم بخصوص بااین حرفهایی که زد

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    عزیزدلمییی حقیقت میگم از بس قلمت خوبه 😚🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    اولین کامنت که خودمم 😂😂 البته از بس منتظر بودم تا ساعت ۲ بشه😂

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای جانممممممم😂

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    وای منم موبایل به دست منتظر بودم پس تنها نیستم😁

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    اره دوتا آدم بیکاریم 🤣

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    1

    همش منتظرم برسیم به پارتای ماچ و بوسه دار🤣🤣🤣🤣🤣 (وی در حسرت می میرد)

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ممنون از صداقتت ندا😂

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    منم در این حسرتم 🫠😂

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    برآورده میکنم خواسته تون و بسپارید به خودم غمتون نباشه😁👌🏻

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    غممون نیست. چون میدونم قراره خواب و از چشامون بگیری بشینیم پای رمانت 😂

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مرجان هزارتا نسخه باید ازت کپی بگیرم که همه اینجوری مثل تو بهم‌انرژی بدن😚

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    آخ از دست تو فرنوش نمیتونستی دندون به جیگر بگیری نگی امیر علی داره میاد؟😤😤😤

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دهن لقه😆

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    واقعا نمیتونه ساکت بشه😩 خب هیچی نمیگفتی بچه می اومد دیگه

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    دست نویسنده هم دردنکنه پارت هدیه برامون گذاشتی 😘❤️🥰

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدای تو مرجان مهربونم😘

    ۲ ماه پیش
کپی شد!