رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت سی و ششم :
میترا دستش را روی شانه ام گذاشت و از نفس های عمیق و طولانی ام انگار که فهمید عصبی شده ام، با نگرانی گفت:_ فرناز جون چیزی شده خوبی!
انگار که واقعا دیگر در محیط بیمارستان بودن داشت خفه ام میکرد! دست ماهان را به دستش دادم و گفتم:_ میترا جون من میرم بیرون دیگه نمیتونم اینجا بمونم، به فرنوش بگو رفت ماشین و روشن کنه.
میترا چشم هایش را به علامت تایید تکان داد و من هم در چشم برهم زدنی از بیمارس
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
1هیچ از این میعاده و عشقش خوشم نیومد،اصلا شخصیت درستی نداره،اونم از چرت پرت گفتنش،یعنی چی سرت شرط بستم امتحانت کردم،نکبت یکی از اونا اگه سر لجبازی بلایی سرش می آورد چی 😠
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عشق و بلد نیست🤦🏻♀️
۲ ماه پیشمیم
1فرزاد می دونست سکتش اینقدر برکت داره زودتر اینکارو می کرد،همه خانواده رو دور هم جمع کرد،همه آشتی کردن،حتی دختری برخلاف میلش می خواد براش بگیره مرجان خانم 😁🙏🏻
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا👌🏻
۲ ماه پیشمیم
1چه گیری دادن به امیرعلی این مادر و عمه،تا بزور لیلارو بهش نبندن ول کن نیستن 😮😠
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دیونه اش کردن🤦🏻♀️
۲ ماه پیشسرو
1یعنی من ریدم تو این برنامه با این بروز رسانیش که گوشیم رو داغون کرده میترسم برنامه رو حذف و نصب کنم تمام رمانهام بپرن و دوباره هزینه کنم 😡
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
وای سرو نه دست نزن من به پشتیبانی گفتم دارن پیگیری میکنن
۲ ماه پیشسرو
1بخدا برام اعصاب نمونده الان هم مثل کورا دارم تایپ میکنم دهنم سرویس شده از خفظ کامنت میذارم یاصفحه کلید بالا نمیاد یا من کلمه رو مینویسم سه ساعت بعد تایپ میشه شیش بارهم رو ارسال میزنم تا ارسال بشه
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دوباره اطلاع دادم به مدیر سایت امیدوارم درست بشه زودتر
۲ ماه پیشمرجان
1سرو کجایی ،بیا که اینجا خیلی خلوته
۲ ماه پیشسرو
1گوشیم باز هنگ کرده اعصابم رو خورد کرد نمیتونم کامنت بذارم
۲ ماه پیشصدرا
1میعاد داداش ول کن ماجرا شو واسه خودت دارم میگم🤦🏻
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ول کنش خرابه😄
۲ ماه پیشمرجان
1اون بدبختم عاشق شده دیگه چکار کنه 🤣🤣🤧
۲ ماه پیشصدرا
1خدایی ام بدجور عاشق شده معلومه ازش
۲ ماه پیشمرجان
1اوهوم😢(ولی حس خوبی نسبت به عشقش به فرناز ندارم )
۲ ماه پیشسرو
1منم حس خوبی به این عاشقی میعاد ندارم بخصوص بااین حرفهایی که زد
۲ ماه پیشمرجان
1عزیزدلمییی حقیقت میگم از بس قلمت خوبه 😚🥰🥰
۲ ماه پیشمرجان
1اولین کامنت که خودمم 😂😂 البته از بس منتظر بودم تا ساعت ۲ بشه😂
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای جانممممممم😂
۲ ماه پیشندا
2وای منم موبایل به دست منتظر بودم پس تنها نیستم😁
۲ ماه پیشمرجان
1اره دوتا آدم بیکاریم 🤣
۲ ماه پیشندا
1همش منتظرم برسیم به پارتای ماچ و بوسه دار🤣🤣🤣🤣🤣 (وی در حسرت می میرد)
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ممنون از صداقتت ندا😂
۲ ماه پیشمرجان
1منم در این حسرتم 🫠😂
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
برآورده میکنم خواسته تون و بسپارید به خودم غمتون نباشه😁👌🏻
۲ ماه پیشمرجان
1غممون نیست. چون میدونم قراره خواب و از چشامون بگیری بشینیم پای رمانت 😂
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرجان هزارتا نسخه باید ازت کپی بگیرم که همه اینجوری مثل تو بهمانرژی بدن😚
۲ ماه پیشمرجان
1آخ از دست تو فرنوش نمیتونستی دندون به جیگر بگیری نگی امیر علی داره میاد؟😤😤😤
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دهن لقه😆
۲ ماه پیشسهیلا
1واقعا نمیتونه ساکت بشه😩 خب هیچی نمیگفتی بچه می اومد دیگه
۲ ماه پیشمرجان
2دست نویسنده هم دردنکنه پارت هدیه برامون گذاشتی 😘❤️🥰
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدای تو مرجان مهربونم😘
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1ازش خوشم نمیادا ولی دلم براش سوخت بچه گناه داره✌🏼😔