پارت سی و هفتم :

دلم میخواست از افکارم فرار کنم حتی دلم میخواست
برای مدتی به دانشگاه نروم تا چشمم به چشم میعاد نیفتد اما مگر میشود! کنار اتوبان نگه داشتم و چشمم به بطری آبم افتاد، نفس های عمیق کشیدم و جرعه جرعه آب را نوشیدم تا از حال بدم کم کند. ساعت از یک ظهر گذشته بود و من همچنان در اتوبان ایستاده بودم و غرق در فکر و سکوت به ماشین هایی که به سرعت از کنارم میگذشتند نگاه میکردم تا اینکه صدای موبایلم بلن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    1

    اخ فقط اون پاراگرافی که امیرعلی دم گوش فرناز گفت( من صبورم یا یچی تو همین مایه ها..) فرنازو کاملا میفهمم برای فرار از هجوم افکار به مسخره بازی دیوونه بازی رو میاره 🙂🙂

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه

    1

    با استوری های که میذارید منتظر برای پارت بعدی میشیم ای کاش امروز پارت هدیه داشتیم

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اگر رسیدم و پارت و آماده کردم حتمااااااا میذارم فاطمه ی قشنگم🫠🫶🏻

    ۲ ماه پیش
  • مینو

    3

    داره بوی عشق میااااااد نه؟؟؟؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حست چی میگه😁

    ۲ ماه پیش
  • مینو

    2

    فرناز عاشق شده خودش خبر نداره چون از این حس فراریه وبخاطر زندایی جانش از امیر دوری می کنه حال کردی خدایی تفسیر رو

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خدایی حال کردم🤝🏻😁

    ۲ ماه پیش
  • مینو

    1

    دورت بگردم

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خدا نکنه گل دختر😘

    ۲ ماه پیش
  • Mohad76

    2

    آخیش چه کیفی داد دوتا پارت. از خوندن رمان نویسنده های مثل شما کیف میکنم که ارزش قائلین برای انتظار خواننده ،پارت های بلند بالا وهفته ۱بار رو حداقل پارت هدیه👏👏قلمتون مانا نویسنده جان

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزم مرسی که کنارمی و انرژی میدی🫠🫶🏻

    ۲ ماه پیش
  • ابرا

    1

    وای از وقتی پارت اومد نتم جواب نداد تا الان از بس حرس خوردم سر این پارت جونم در اومد ولی خداییش وقتی می خوندم عشق کردم

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آخ بگردمت☹️ حالا خداروشکر که تونستی بخونی

    ۲ ماه پیش
  • میم

    2

    خسته نباشید سمانه جون،دوتا پارت عالی و طولانی،دستت درد نکنه 👏👏👏🙏🏻🥰

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدایت عزیزدلم 🥰

    ۲ ماه پیش
  • میم

    2

    باز که امیرعلیو ناراحت کرد فرنازخانم،ولی هنوز تلاشی نکرده داره وامیده خانم 😏

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دیگه واویلا به روزی که یه تلاشی کنه😁

    ۲ ماه پیش
  • شقایق

    2

    فقط منم که قلبم و تو تراس جا گذاشتم پیش امیرعلی یا شمام با این ورپریده دارید عاشق میشید😭😍

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    واااااااااااااای شقایق منم هستمممممممممم مخصوصا اونجا که عطرش و بو کشید😭😭😭😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    ببین ما با یه بوی عطر و یه صحبت ساده چجوری داریم غش و ضعف میریم .پس بعدا که بهم دیگه دل بدن میخوایم چکار کنیمممم😭😭😭🤤🤪

    ۲ ماه پیش
  • شقایق

    2

    من از وسط نصف میشممممممممممم😭🤣

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    3

    اوا 😅خدا نکنه نصف شی اصلا برای چی از وسط نصف شی؟ از ذوق مرگی؟

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اوخودااااااا

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    2

    ذوقشو 🥺 قربونت برم که انقدر نازی دختر....

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    قلب منی 🫠🫶🏻

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    اگه این فرناز همش فرار نکنه امیر علی حرکتای خوبی میتونه بزنه به نظرم☹️🤣

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا😄

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    اصلا بچه اومده که یه حرکتی بزنه یکی فقط این فرناز و نگه داره سرجاش ترو خدا🤣

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    سلام دختر کجایی خبری ازت نیست

    ۲ ماه پیش
  • شقایق

    2

    وای سرو همش منتظرم موبایلت درست بشه😭

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    3

    😂😂چه کلکی هستی تو دختر یه جوری میگی انگار خودت کاراکتر رمانی 😅خدا نکشتت

    ۲ ماه پیش
  • حسام

    2

    فرناز وا دادی رفت خودت خبر نداری 😏

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    واقعا😄

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    به بابابزرگ چشم ما به کامنتهات روشن شد

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    3

    نه بابا فرناز به این زودی ها وا نمیده برای میعاد که انقدر پاپیچش بود وا نداد دیگه برای این پسر دایی تازه وارد وابده عمرا حالا حالا باید تلاش کنه ,مگه نه سمانه جون؟ 😁

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شایدم جفتی وا دادن😜

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    3

    اوخودا قربونتون برم که انقدر با نمیکن 🥺 من الان فقط دلم ریشه شده برای پارت بعدی 🫠البته اگه تا پارت بعدی وا نداده باشم 😅... ممنون سمانه جون خیلی خوب بود 😍🌹

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدات گل دختر😘

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    خیلی منتظرم تا پارتا همش درباره فرناز و امیرعلی باشه🥲

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    میشه میشه🙈

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    من تا اسم امیرعلی میاد سه چهار بار اون خط و میخونم 😂

    ۲ ماه پیش
کپی شد!