پارت چهارده :

صادقی چرخید و خصمانه بهاره‌ای که درخودش جمع شده و نگران به در نگاه می‌کرد را پایید. بهاره با دیدن نگاه خیره و سنگین او، چشم از در گرفت و سرش را پایین انداخت.
- خاله کوهیار رفته بیرون از شهر خودت که می‌دونی. مگه ازت خداحافظی نکرد؟ بذار بیام داخل بعدش زنگ می‌زنیم کوهیار اونم میاد.
لای در را کمی باز کرد. آنقدر که چراغ زرد رنگی که درون اتاق را روشن کرده بود ردی بر پارکت‌های کرمی بینداز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • فن همه

    0

    روند داستان رو دوست دارم ولی ازاون طرفم میترسم اینجوری که یواش وگل وبلبل که میگذره درادامه نویسنده عزیز از دماغمون در بیاره🙄🙄🙄🙄🤣🤣🤣😍😍

    ۴ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    من نویسنده مهربونیم خیالت راحت😔😂❤️

    ۴ ماه پیش
  • فن همه

    0

    الان دیگه قشششششششنگ واقعا خیالم راحت شدا🤪🤪🤪🤪🤪🤣🤣🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • وکیلی

    0

    مادرش مسلمامیاد

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    1

    خوب عزیزم مهتاب و که تو دل کتی جون جا کردی ببین حالا بادل بقیه چه ها کردی های های🤣🤣 الهی همدم میخواد ها آب در کوزه ما تشنه لبان میگردیم یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم آقا کوهیار میم بده😅🥰😍

    ۴ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    مهتاب تو دل بروئه تو دل همه جا میشه از جمله جناب کوهیار😌🧚‍♀️

    ۴ ماه پیش
  • فرشته

    0

    هر کلمه ی این رمان دل می بره خب😍❤️ شاهکاری بی نظیر و جذاب و به یاد موندنی😍❤️ بهترینی بانو جانم❤️

    ۴ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    ممنونم ازت فرشته جانم قطعا که تمومش لطف و محبت شماست❤️

    ۴ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    ممنونم ازت فرشته جانم قطعا که تمومش لطف و محبت شماست❤️

    ۴ ماه پیش
  • فرشته

    0

    رمانی دوست داشتنی و خاص و دلبر😍❤️

    ۴ ماه پیش
  • طرفدار

    0

    وای خیلی قشنگه ممنون از قلم زیباتون ❤️

    ۴ ماه پیش
  • سعادت

    0

    عالی و بی نظیر خدا قوت قلمت مانا عزیزم 🌸🌸🌸🌸

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    اونجاش که گفت نکنه دوست دختر این مارمولکی،فک کردم کوهیارو میگه،نگو کوهیار جلوی مادرش الهه ی پاکی هاست😂😂😂

    ۴ ماه پیش
  • پرمیس

    0

    حتمااون پسر خیلی خوبیه

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    0

    به نظرم اگه بفهمه یه جماعتی به خصوص باربد جون نتونستن و نگه دارن خانم خونش و باید بیاد 😁

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    0

    به نظرم اگه بفهمه یه جماعتی به خصوص باربد جون نتونستن و نگه دارن خانم خونش و باید بیاد 😁

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    0

    به نظرم اگه بفهمه یه جماعتی به خصوص باربد جون نتونستن و نگه دارن خانم خونش و باید بیاد 😁

    ۴ ماه پیش
  • الی

    0

    خیلی قشنگ بود آفرین به مهتاب خوب تونست کمکش کنه.

    ۴ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    عالی بود مرسی از قلم زیبا و جذابتون بانو جان ❤️ ❤️❤️

    ۴ ماه پیش
  • راز

    4

    چرا این قلم انقده قشنگه میگم بانو کاش پارت بیشتری میزاشتین دلمون تنگ میشه خب

    ۴ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    عزیزمم قشنگی از خودتونه❤️ روزهای پارت‌گذاری‌که مشخصه اما چشم سعی میکنم این بین پارت هدیه هم بذارم که جبران محبت‌هاتون باشه

    ۴ ماه پیش
  • راز

    1

    مرسی مرسی میبوسمت

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️