پارت پانزده :

صادقی ابتدا به او و بعد به کتایونی که امیدوار نگاهش می‌کرد چشم دوخت.
- میدونی که اگه عمو نصیر خونه باشه نمیاد.
کتایون نچی کرد و سر بالا انداخت:
- نصیر دیر میاد.
صادقی همچنان مردد به او نگاه می کرد. اتصال چشمی‌اشان کمی طولانی شد اما نهایت او سر تکان داد و گوشی‌اش را از جیب شلوار مشکی‌اش بیرون کشید.
کتایون با شعف سرش را به سمت مهتاب چرخاند و ذوق‌زده گفت:
- کوهیار پسرمه،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    از اول خلقتش از این کوهیار خوشم نمیومد هر چی باربد مامان خوبه و خوش اخلاقه این اخلاق ردی مدیه اه نیازی به خدماتت نیست هیس شو ملعون👺

    ۳ هفته پیش
  • افسون

    0

    مرسی گلم 😙راستش کمی حق میدم مادرش و سپرده مثلا به کسایی که اطمینان داره اونوقت یه کارساده رودرست انجام ندادن که هیچ یکهو زنگ زدن بیاکه 😠ببخشیدمثل پرستاربچه ای که رندوم بهتون زنگ بزنه چیکار میکنین تازه کوهیارازکجا باید بدونه که چی شده والبته خسته و عصبی این واکنش عادیه درسته که میتونست ملایم تر بگه

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    عزیزمی❤️ آره منم به عنوان نویسنده حق رو کاملا میدم به کوهیار😔😂 چون مادرش توانایی مواظبت از خودش و نداره و حساسیت روش بیشتره، طبیعیه وقتی ببینه یه غریبه کنارشه واکنش نشون بده

    ۲ ماه پیش
  • طرفدار

    0

    حرفت درسته اما میتونست بپرسه ب اینجوری رفتار کنه ب قول معروف میگن اول بپرس بعدن بکش لاقل ی تشکر خشک و خالی میتونست بکنه😐

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    تشکرش و کرد دیگه، بداخلاقی میکنید با کوهیارها خانما❤️😂

    ۲ ماه پیش
  • طرفدار

    0

    چ پورو و چش سفیده این کوهیار اینم از دست و درد نکنه اشه ک نگفت 😒😒خیلی آدمو از سطح بالا نگاه می کنه

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    حیف که ازم خواسته بودید از گل نازک تر به کوهیار نگم🫣🫣🫣🫣

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    قول میده جبران کنه😂

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    شایدکسی بهش خیانت کرده کوهیارسرده😔عالی بود

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    کوهیار سرد =))))))))))

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    3

    آخه چرا کوهیار این کار رو کرد؟ حالا که مادرش از مهتاب خوشش اومده، چه کاری بود انجام داد کوهیار الان؟ ای بابا☹️☹️☹️

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    دست مهتاب نمک نداشت🙏

    ۲ ماه پیش
  • لاله

    4

    مرسی از پارت قشنگی که زحمتشو کشیدین، حالا پشیمونی های جناب کوهیار و گفتن غلط کردم هاش مونده واسه اون بیشتر ذوق دارم😁

    ۲ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    مرسی از تو که نظر میدی عزیزم🤭❤️

    ۲ ماه پیش
  • فن همه

    0

    از همین الان میگم پسره توی عکس یه داستان گنددددده پشتشه🤔🤔🤔،وکتایون جون هم فکر کنم حال پسرشو بابت این رفتار بدجور بگیره😏😏😏،درضمن به نظرم کتایون اون اصراری که به مهتاب می کرد واسه موندن یه کم نقشه های مادرانه پشتش بود🤐😜😜

    ۲ ماه پیش
  • Aysan

    0

    وا بیجاره چرا با مهتاب اینجوری کرد ، به جای اینکه ازش تشکر کنه پرید بشه🙄 از دست این مردا🧘🏻 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    ا. وا پسره ی،بد🙁

    ۲ ماه پیش
  • سعادت

    2

    بیچاره مهتاب بیاوخوبی کن

    ۲ ماه پیش
  • دلارام

    2

    کوهیار بیشعور چرا پاچه این بدبخت و گرفت ای خداکنه کتایون مجبورش منه معذرت خواهی کنه از مهتاب دلم خنک شده پسره ی مغرور

    ۲ ماه پیش
  • ابی

    2

    مرد از خود راضی .بداخلاق بزنی صاف کاریش کنی.اهههه

    ۲ ماه پیش
  • .راز

    4

    مردک از خود راضی عین سگ پاچه میگیره.ولم کنید برم بزنم شَل و پَلش کنم

    ۲ ماه پیش
  • راز

    2

    چرا اینجوری کرد این

    ۲ ماه پیش
کپی شد!