پارت چهل و پنجم :

پاهایم را درون وان دراز کردم و با گیره موهایم را بالا بردم و بستم که خیس نشود؛ سرم را روی لبه ی وان گذاشتم و چشمانم را بستم که صدای اعتراض راضیه درآمد!
- وای دختر نمی خوای موهاتو بشوری؟ مثلا از بیمارستان مرخص شدی سرتو روی ملافه و بالشت اونجا گذاشتی؛ فضای بیمارستان آلوده است دختر جون بازکن اون گیره ی وامونده رو من برات می شورم!
بی حوصله دستم را در هوا تکان دادم!
- نمی خواد حال ندا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا سادات

    0

    عالی بود نویسنده ی عزیز عالی عالی عالی 🥰❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    ممنونم قشنگم 😘❤️

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    1

    ولی خوب معلومه مردی که زنش رو دوست نداشته باشه نمیره تو *** موهاشو با حوصله بشوره بفکرش نیست معلومه آریا خودشم داره برای لاوین هلاک میشه اما افکارش اجازه اینکارو نمیده

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    به این تو علم روانشناسی میگن کشش ناموفق احساسات گلم

    ۲ ماه پیش
  • لیلا

    1

    مثل احمقا دست و پا زدن و منتظر موندن برای عشق رو خوب اومد لاوین

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزمممم

    ۲ ماه پیش
  • لیلا

    1

    لاوین یه روزی خودشو دریغ میکنه چشم آریا از دیدنش در بیاد

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    نکته عالی بود👌

    ۲ ماه پیش
  • Hoda

    2

    نفسم گرفت پارتش مثل یه بوس که بوس نمیشه و تو خماری میمونی شد 🤔😁

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    😄🤭🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • الهام

    1

    مرسی ازتون لیدا جون پارت ها رو میشه تند تند بزارید 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بروی چشمم قشنگام

    ۲ ماه پیش
  • الهام

    3

    چه احساسی و غم انگیز ولی حرص دربیار بود 🤩🫠🫠🫠🫠😗😗😗

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    🙏❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    2

    اونجا بودم با دستام آریا رو زنده زنده تو اون وان خفه میکردم

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزممممم😊

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    3

    فرض کن هی خودتو به یکی بچسبونی طرف فکرش میره دوستش داری متمایل بشی و بعد خودتو بکشی عقب طرف ول شه تو دره

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    امروز با کامنتاتون انرژی بالا گرفتم پارت هدیه دو برابر 🥰🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    3

    خوب مرتیکه چرا اذیتش میکنی اگه نمی خوای بزار بره خونه باباش🤬🤬🤬

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    آریای بینوا😄😄😄

    ۲ ماه پیش
  • میم

    3

    کی می خواد این مسخره بازی و زجر دادنو تموم کنه،تکلیفش با خودشم مشخص نیست 😠🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله واقعا برای خودمم نوشتن حال روحی این دونفر سخت بود 💔

    ۲ ماه پیش
کپی شد!