پارت شصت و پنجم :

گلوم رو صاف کردم و یه نفس عمیق کشیدم تا خودم رو کنترل کنم. «خب... من فقط اون رو دیدم، هیچ‌کدوم از گرگ‌های دیگه‌ای که دزدیده شده بودن اونجا نبودن.» در حالی که با انگشتام بازی می‌کردم (عادتی که وقتی استرس دارم ول‌کنم نیست)، ادامه دادم: «به یه صندلی بسته بودنش و بدجوری کتکش زده بودن. سعی کردم... سعی کردم یه جوری بهش کمک کنم ولی... بیهوش بود و اصلاً عکس‌العملی نشون نمی‌داد.»

سرم رو انداØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    2

    کار دیمن هست باید حسابش رو برسی ساروش

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️