پارت بیست و نهم :
"گندم"
ناامید از پیدا کردن کلیدسازی راه افتادم به سمت ایستگاه مترو. صدای بوق ماشینی که اینروزا زیاد میدیدمش اومد و من وایسادم. کلافه بودم از دستش، بهکل یادم رفته بود این مزاحمِ زیادی پیگیر رو!
برگشتم سمت ماشینش و از شیشه نگاهش کردم.
خم شده بود و با لبخند مضحکی روی لبش داشت با انگشتاش بهم سلام میداد.
- های گندم!
همونطور سرجام وایساده بودم که دوباره گفت: بیا بشین.
Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
وای 🤌🤌🤣🤣
۳ هفته پیشزری
0عجب تحلیل هایی دارن تو کامنتا🤌
۴ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
عالین اصن😅
۴ ماه پیشZahra
0ناشناس پدرام بنظرم چون پردیس برایش درباره گاوصندوق و نحوه باز شدنش گفته بود و رابطه با خواهرش خوب بود می تونه از جای همه چیزا خبر داشته باشه امامکن دیر اومده باشه ایران و اون دستگاه هم الان نباشه چون خود پرهام براش یه زنگ خطر حساب میشه و از یه ور مهیار،شاید پرهام میخواد از گندم به یه چیزی برسه
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
بله زهرا جانم تا حدودی درسته♥️
۵ ماه پیشساناز
0به نظرم کلید ساز با پدرام هماهنگ بود 🤔هنوزم میگم پدرام همون ناشناس 😎 ممنون صبا جون
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
عزیزممم😅😅 دیگه خیلی دارید عمیق تحلیل میکنید😅🤦♀️🤌
۵ ماه پیشساناز
0یعنی اشتباه فکر کردم صبا جون 🙁یه سرنخ بده 😅
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
سرنخ از چی؟؟😁🤭
۵ ماه پیشزن پدرامم
1خب خب من به یه چیز جدید دست یافتم ، اینکه ناشناس پدرام نیست ، پدرام چیزهایی رو می دونه ولی نه به صورت کامل ،پسسسسسس ناشناس نیست .
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
تحلیلات واقعا قشنگن😅😅 مرسی ازت♥️
۵ ماه پیشزن پدرامم
0ببشید دیده 🥲😁( ببخشید دیگه )
۵ ماه پیشنورا
0عالییییی بودددد🤭💕
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم نورای قشنگم💋
۵ ماه پیشآراگل
1عاشق تحلیلات مخاطبینم😅...صبا عجب طرفدارای باحال و تیزی داری😂💚
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
من خودم عاشق تحلیلاشونم😅🤌 مرسی اراگل جانم♥️
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
من خودم عاشق تحلیلاشونم😅🤌 مرسی اراگل جانم♥️
۵ ماه پیشریحانه
0خسته نباشی قشنگم عالی بود
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم ریحانه جانم💋
۵ ماه پیششیوا
3بابا این که خیلی کم بود تازه داشتیم گرم میشدیم😂
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
شیوا جانم، چون پارتها باید سر جای خودشون تموم شن این اتفاق پیش میاد که بعضیها بلندتر و بعضیها کوتاهتر باشن. ولی تو اولین فر۱ت حتما براتون پارت هدیه میذارم♥️
۵ ماه پیشatii
0خب خب قشنگ شد ک کیف گندم شنود توشه هنو؟؟ ناشناسم خو پرهامه پدرام و پرهام کنتاکن باهم فک کنم پدرام کمکش کنه نمیدونم حدسیات زیاده دستت طلاا صبا جون ذهنم وب چالش کشیدییی💞💞🤗🤗
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
بله شنود هنوز تو کیفه، ناشناس هم والا هنوز هویتش معلوم نیست وای من ممنونم از حدسیات قشنگتون😍👌
۵ ماه پیشافسون
0سلام عسلم😋آخه پدرام به نظرم میدونه ولی نه همه چی رو واحتمال زیاد دنبال جواب سوالاش و گندم و خواهرش و قاتلش پس بهتره یکم محتاطتر باشه اما مهیار مثلا بابا اینهمه هوش چرا افتاده تو تله ی دیگران و عقب مونده آخه 🤔🤫
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره افسون جانم، دقیقا درسته، 😍👌
۵ ماه پیشSara
0پدرام رو مخه با این لال مونی گرفتنش😮 💨☹️😂اعصاب آدم خورد میشه
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مطمئنی رو مخه سارا جان؟😍😅
۵ ماه پیشرها
0من یه جورایی مطمئنم پدرام ناشناسه اما نمیدونم چرا گیر داده به گندم که مشکلتو بگو آخه مرتیکه مگه خودت نمیدونی
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
نمیدونم والا، ولی خب شاید نمیدونه دیگه😅
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Hani
1فک کنم صنف راننده تاکسیا این رمانو میخونن انقد که تحلیلات سمیه