پارت سی :

مشکوک بود...همه چیزش خیلی مشکوک بود و من دیگه مصمم شده بودم تا با دادن فرصت یک ماهه به اون، کنجکاوی خودمم برطرف کنم.
موزیک بی‌کلامِ نسبتا غمگینی با صدای کم پخش می‌شد و من رو از قبل بیشتر به فکر فرو می‌برد.
کلافه‌ی راه بودم و انگار امشب مسیر طولانی‌تر بود. چشمام خیره به جاده بود و ذهنم پیش کلید و مهیار و اون ناشناس لعنتی!
سکوت رو شکست و آروم پرسید: به چی فکر می‌کنی؟
نفس عمیقم Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    اخ دلم ب گندم میسوزه🥺

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    منم زریی😢

    ۴ ماه پیش
  • آدولفا

    0

    معلومه که قشنگه، تا چشت درآد😌

    ۴ ماه پیش
  • Fat

    1

    شاید مهیار و پدرام یکیشون برادر گندم هست 😂

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چجوری به این نقطه رسیدی؟؟😅😅

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    کاش ی عکس واضحتر و بهتر از گندم میزاشتی

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    متاسفانه چیزی جز این پیدا نکردم که نزدیک به تصوراتم باشه

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    سلام موزیکاتونو نمیزارید ***؟

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    گذاشتم اونی که گفتید رو

    ۵ ماه پیش
  • Maryam

    6

    خیلیی خیلیی عالی و مهیج بود خسته نباشی عزیزم من امیدوارم گندم و مهیار عاشق هم بشن حسی که به مهیار دارم خیلی بهتر از پدرامه🤭😅 گناه داره مهیار، به گندم هم میاد خداکنه مثلث عشقی نشه بین پدرام و مهیار و گندم🥲😂 ولی من احساس میکنم پدرام با نقشه اومده سراغ گندم و اتفاقی نیست دیدارشون🫢😁🙃

    ۵ ماه پیش
  • حنا

    5

    نهه خدا نکنهه. من رو پدارم و گندم خیلی امید دارم. به نظرم اصلا هم فاز مهیار نیست و خدا کنه که اخرش شکست عشقی نخورم ( نویسنده جان🥂). ناشناسم خب پدرامه دیگه.

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    یه‌کم دیگه تمام شک‌هاتون راجع به پسر اصلی و پارتنر گندم برطرف می‌شه، نگران نباش😍😅

    ۵ ماه پیش
  • حنا

    0

    🤍😇

    ۵ ماه پیش
  • Maryam

    1

    اوه اوه هنوز هیچی نشده رمان دچار دوگانگی بدی شده🤭🫢🥴😂 دسته اول طرفداران پدارم دسته دوم طرفداران مهیار من که فن مهیار شدم شدیددد خدایی مهیار باید پارتنر گندم بشه دیگه اصلا بچم ماهه ماه!☺️ لطفا فن های گرامی مهیار لایک کنن چون اگه از الان جدی پای کار نباشیم بچمون حقش ضایع میشه 🫠😂

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    میبینی مریم جان؟ دو گانگی هر لحظه داره بیشتر میشه واقعا! خودمم موندم چه کنم😅😅

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم مریم جان لطف داری، حالا خواهیم دید که چی میشه😍♥️

    ۵ ماه پیش
  • شى شى

    1

    اى خدااااااا🤧😭 من براى این دوتا غش کردمممم😍🥰💋 عالیییییی عشقم👏🏻👏🏻✨🌹

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی قربونت برم🥰💋

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    2

    وای نه گندم عاشق پدرام نشی چرا همه چیز میگی وای😔😭😱😡💔💘💌🙏

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حالا شایدم نشد تو غصه نخور از الان😂😅

    ۵ ماه پیش
  • ساناز

    3

    من به همه مشکوکم مخصوصا پدرام😂

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    بیچاره پدرام که همه بهش مشکوکن😂

    ۵ ماه پیش
  • زری

    2

    آهنگ این پارت خیلی داستانو زیبا تر کرد ✨

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم♥️💋🫂

    ۵ ماه پیش
  • Sara

    1

    چیز دیگه که ذهنم رو مشغول کرد این پارت یجوری بود که شک می کنی نکنه پدرام ناشناس نباشه اما تو پارت های قبلی خیلی دلایل برای ناشناس بودنش وجود داشت که نمی دونم اینا همش برای رد گم کنیه یا چی

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نمی‌دونم سارا جانم، شاید باشه شایدم نه😅💞🤍

    ۵ ماه پیش
  • آراگل

    1

    وای صبا نکنه مثل امیر بی گزند مثلث عشقی تشکیل بشه و ما تا یه ماه افسردگی بگیریم😭😭

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اراگل عزیزم، اینم مثل امیر بی‌گزنده متاسفانه!😅💞🤍

    ۵ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    پدارم... خیلی بلدی مخ بزنی ولی حیف گندم

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چرا حیف؟ حالا شاید خوب بود😅😅

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه

    4

    طبیعیه هم ترکیب گندم و مهیار و هم گندم و پدارمو دوست دارم صباااا؟ یه کاری کن از یکیشون متنفر شم صبا اما فدای پدارم بشم که دوست نداره گندم مخ مهیارو بزنه چال گونت خیلی قشنگه وای ذوققققق اما صبا پدارم گندمو دوست داره ؟ عاشقشه؟ چجوری تو این مدت کم عاشقش شده؟ خسته هم نباشی عزیزمممممممم

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    طبیعیه ریحانه جانم😁😁 توی داستان‌ها همیشه این دو گانگی بین شخصیت‌ها وجود داره و تا لحظه‌ای که مشخص شه نمیشه تصمیم گرفت. و بله چالِ گونه داستانش عمیقه😅💞🤍

    ۵ ماه پیش
  • Zak

    1

    سهم ما از ۲۴ساعت شبانه روز از رمان، کمتر از ۵دقیقه است... افسوس تا می خوام بخونم تموم میشه.آی ام ناراحت😭😔🥺

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیز دلم، خیلی سعی می‌کنم پارت‌ها طولانی‌تر باشه ولی خب بعضی وقتا باید سر جای مشخصش تموم شه💞🤍

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️