لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت چهل و چهارم :
و پس از دقایقی سکوت را شکست و سرش را بالا گرفت و مصمم به چشمان من و آریا نگاه کرد!
- باشه؛ فقط به یک شرط اجازه میدم که بری و دنبال پدر لاوین بگردی و شرطش هم اینه که تا زمان زایمان لاوین صبرکنی هر زمان که دخترم به سلامتی فارغ شد و حالش بهبود پیدا کرد و خیالم از بابت خودش و نوه ام راحت شد؛ من هم تو این راه همراهتون باشم و باور کن غیر از این باشه دیگه حتی به حرف لاوین هم گوش نمیدم و این اجازه ر
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیدا صبوری | نویسنده رمان
آخییییی واقعا گل گفتی
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
آخییییی واقعا گل گفتی
۲ ماه پیشساناز
1آریا بیماری خود درگیری مزمن داره 🤣🤣🤣
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
😄😄😄
۲ ماه پیشساناز
1حالا رفتن و تو اون روستا پدرشون در آوردن فهمیدن اینا کین چیییییییییی والا
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عشقم هستید کامنتاتون یکی از یکی پرانرژی تر و تحلیل ها هم پرانرژی 🥰🥰🥰🥰🥰
۲ ماه پیشمیم
2کاش پدرای واقعی همه مثل ریوان پدری می کردن،اونوقت دنیا گلستان می شد،دیگه دختری بخاطر بی پناهی زیر بار ظلم نمی رفت 🙏🏻❤️💚
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیز دلم چه قلب مهربونی دارید قشنگممم❤️❤️😘
۲ ماه پیشیه غریبه
2لیدا جون پارت بعدی بزار جان مننننن
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
😘❤️
۲ ماه پیشیه غریبه
2عالی بود پارتش مثل شیر عسلی 🤗😋😘
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
نوش نگاهتون 🥰
۲ ماه پیشیه غریبه
2سلام سلام من اومدم آخییییی آخیییی به این پدر گوگولی و عشق حض کردم بخدا 😍😍😋😋
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزممم خوش اومدید 💖💖
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Hoda
1بینوا بابای لاوین بچه از تو زباله ببر لای پر قو بزرگ کن اینم دستمزد