پارت صد و پنجاه و هشتم :

جاوید جواب سلام فرهاد و بقیه را از سر غرور، سرد و مختصر داد و روی صندلی ای که فرهاد برایش جلو کشیده بود نشست. فرهاد لیوانی آب مقابلش گذاشت و همایون دست پاچه گفت:
- ببخش دکتر تازه اومدیم اینجا هنوز فرصت نشده چیزی واسه خوردن بگیریم.
جاوید سامسونت سیاهش را باز کرد و لپتاپش را روی میز گذاشت:
- برای مهمونی نیومدم.
چیزی روی کیبورد تایپ کرد و دقایقی بعد صفحه ی لپتاپ را سوی همایون چرخØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    اوه اوه .. الان کیف میده این زنه زنگ بزنه پلیس پته هموشوتو بریزه رو اب

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️