اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و پنجاه و هشتم :
جاوید جواب سلام فرهاد و بقیه را از سر غرور، سرد و مختصر داد و روی صندلی ای که فرهاد برایش جلو کشیده بود نشست. فرهاد لیوانی آب مقابلش گذاشت و همایون دست پاچه گفت:
- ببخش دکتر تازه اومدیم اینجا هنوز فرصت نشده چیزی واسه خوردن بگیریم.
جاوید سامسونت سیاهش را باز کرد و لپتاپش را روی میز گذاشت:
- برای مهمونی نیومدم.
چیزی روی کیبورد تایپ کرد و دقایقی بعد صفحه ی لپتاپ را سوی همایون چرخØ
لطفا صبر کنید...

شادان
0اوه اوه .. الان کیف میده این زنه زنگ بزنه پلیس پته هموشوتو بریزه رو اب