پارت سی و ششم :

با دستانی فرو رفته در جیب‌های شلوار مشکی رنگش، تکیه‌ی شانه‌اش را به دیوار کنارش سپرده و منتظر آماده شدن آبمیوه‌هایی بود که سفارش داده بود.نگاهی به بیتا که درون ماشین نشسته و با قدری کج شدن، چهره‌اش را روی آینه بغل برانداز می‌کرد انداخت و سپس دوباره سمت مغازه چرخید.مدتی از شروع کارش در دفتر بهنام می‌گذشت و این مدت توانسته بود با محیط کارش اخت شود.همراه با خبرنگارها می‌رفت و عکاسی می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    وای بره *** تو داعشیا یا خدا. حق داره بچه بپره تو گلوش منم ترسیدم وای به بیتا طفلک. منون عزیزم ولی ازالان ترسیدم برای میثم که قراره چه بلاهاکه سرش نیاد اونجا

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خطرات زیادی انتظارشو میکشه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!