وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت شصت :
من امروز به قصد پیدا کردن اعداد در آن روزنانه ها اصلا به تاریخ انتشار بسیار کوچگی که گوشه روزنامه چاپ شده بودند دقت نمیکردم!
حالا با چشمانی که غرق قدردانی بودند به او نگاه کردم و گفتم:
- واقعاً ازتون ممنونم!
اما منظورم برای رساندن غذاها نبود، از او برای اینکه ناخواسته راه را نشانم داد تشکر کردم و در را بستم.
بدون توجه به اینکه بهتر است مانند یک میزبان خوب از مهمانم با وعده شØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
قبلا دیدش برای همون از توصیفات الارا شناختش:)) نوار کاست های حاوی پادکسته اما نه پادکست های معمولی.. پارت های قبل فهمیدن آلیسون یه چیزایی از اون سازمان مافیایی می دونسته و احتمال میدادن توی پادکستا درباره شون گفته باشه.
۳ ماه پیش(آذر(وکیلمدافعدوک
0کنجکاوم بدونم برایان چجوری دوک رو دیده؟
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
برایان و دوک و ملاقاتشون یه داستان جالب داره😁
۳ ماه پیشاکرم بانو
0ولی کیمچی نخوردم تاحالا،خوش مزه ست؟؟
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
منم نخوردم راستش، ولی یکی از دوستام که خورده بود می گفت خوشمزه ست یه سالاد متفاوته😁
۳ ماه پیشاکرم بانو
0چقد هوس نودل کردم این وقت شب. . . چه بالذتم میخوره🤤🤤
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
وای منمممم، مخصوصا نودل مرغ😭🤌🏻
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

rey☆♡
0الان برایان از کجاا میدونست اون دوک سایه هاست؟ 🤔 دوست دارم سریع بدونم چی توی جعبست؟