پارت صد و بیست و دوم :

لمس همان یک‌ذره موی پرکلاغی، قلبش را روی هزار می‌رساند و قفسه سینه‌اش تو خالی از هوا می‌شود.
نگاه نیکداد می‌چرخد و روی او می‌ماند؛ اما بدون همان لبخند همیشگی که لپش را چال می‌کرد و قندهای ته دل آترا همه آب می‌شدند، دستش را از دور شانه‌اش می‌گیرد و در مزدا را برایش باز می‌کند.
- خوبی؟
و سر تکان دادن نیکداد تو سکوت، دلش را پر از خرده شیشه می‌کند. سیبک گلویش با بغض نبض داری پا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    2

    بخشید نویسنده جون ولی من واقعا نمیتونم این دو تادرک کنم چرا باید به گناه نکرده خودشون و تنبیه کن و محروم کن مگه چندبار میتونی درست واقعی عاشق بشی کسی رو پیدا کنی که بتونی عمرت و جوانی و پاش بزاری گنه کرد در بلخ آهنگری زدند در شوشتر🤔🥺😱 چرا برند به درک هر دو پدر و مادر بلاخره که می میرند🤣😅

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    چه مصرع خوبی رو برای این بخش اوردین واقعا نیکدادی که مقصر نبود عذاب کشید وادمایی که مقصر بودن طلبکار هستن کاملا درست گفتین

    ۲ ماه پیش
  • ....

    2

    به خدا نمیدونم قراره چی بشه فقط کاش همه چی برای نیکداد بدتر نشعهه

    ۲ ماه پیش
  • ...

    0

    اخع اترا مگه خبر داره...نیکداد ورا داره ازش جدا میشه واییی هر وری رونکاه میکنم همه چی بدجور شدهههه

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    😭😭😭😭🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🥺😭🥺

    ۲ ماه پیش
  • م

    2

    نباید ابن کارو می کرد،پدرش بره به درک،باید بعد ازدواج می فهمید چه خبره تا دق کنه مرتیکه عوضی 😠

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نیکداد ادمیه که برای اسیب زدن به یه نفر اول به خودش اسیب میزنه شخصیتش حامیه و نمیتونه کسی که عاشقشه رو زمین بزنه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!