طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و بیست و دوم :
لمس همان یکذره موی پرکلاغی، قلبش را روی هزار میرساند و قفسه سینهاش تو خالی از هوا میشود.
نگاه نیکداد میچرخد و روی او میماند؛ اما بدون همان لبخند همیشگی که لپش را چال میکرد و قندهای ته دل آترا همه آب میشدند، دستش را از دور شانهاش میگیرد و در مزدا را برایش باز میکند.
- خوبی؟
و سر تکان دادن نیکداد تو سکوت، دلش را پر از خرده شیشه میکند. سیبک گلویش با بغض نبض داری پا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
چه مصرع خوبی رو برای این بخش اوردین واقعا نیکدادی که مقصر نبود عذاب کشید وادمایی که مقصر بودن طلبکار هستن کاملا درست گفتین
۲ ماه پیش....
2به خدا نمیدونم قراره چی بشه فقط کاش همه چی برای نیکداد بدتر نشعهه
۲ ماه پیش...
0اخع اترا مگه خبر داره...نیکداد ورا داره ازش جدا میشه واییی هر وری رونکاه میکنم همه چی بدجور شدهههه
۲ ماه پیشدنیا
0😭😭😭😭🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🥺😭🥺
۲ ماه پیشم
2نباید ابن کارو می کرد،پدرش بره به درک،باید بعد ازدواج می فهمید چه خبره تا دق کنه مرتیکه عوضی 😠
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
نیکداد ادمیه که برای اسیب زدن به یه نفر اول به خودش اسیب میزنه شخصیتش حامیه و نمیتونه کسی که عاشقشه رو زمین بزنه
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
2بخشید نویسنده جون ولی من واقعا نمیتونم این دو تادرک کنم چرا باید به گناه نکرده خودشون و تنبیه کن و محروم کن مگه چندبار میتونی درست واقعی عاشق بشی کسی رو پیدا کنی که بتونی عمرت و جوانی و پاش بزاری گنه کرد در بلخ آهنگری زدند در شوشتر🤔🥺😱 چرا برند به درک هر دو پدر و مادر بلاخره که می میرند🤣😅